صبح امیدیم بیدل آفتاب عشق‌کو

صبح امیدیم بیدل آفتاب عشق‌کو تیغ میلی می‌کشد خواب‌گران زخم را حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

شکوه مردم‌ ز گردون بیدل از کم وسعتی‌ست

شکوه مردم‌ ز گردون بیدل از کم وسعتی‌ست ناله در پرواز آید چون قفس تنگی‌کند حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

شرم می‌دارد درشتی از ملایم‌طینتان

شرم می‌دارد درشتی از ملایم‌طینتان غالب افتاده‌ست بیدل سرب بر الماسها حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

شب‌که حسنش بود بپدل غارت‌اندیش بهار

شب‌که حسنش بود بپدل غارت‌اندیش بهار غنچه تا بیدار گشتن دامنی در چنگ داشت حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

سودایی هوس را کم نیست موی سر هم

سودایی هوس را کم نیست موی سر هم بپدل مپیچ ازین بیش دستار تا به ‌گردن حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

سروبرگ همت میکشی ز دماغ بیدل ما طلب

سروبرگ همت میکشی ز دماغ بیدل ما طلب که چو شمع ازهمه عضو خود قدح آفریند و درکشد حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

سر و برگ بیدل ما شود اگر اتفاق قناعتی

سر و برگ بیدل ما شود اگر اتفاق قناعتی شجر جهان غنا شود نفسی ‌که‌ کم زند از طمع حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

سجدهٔ عجز است بیدل ختم‌ کار سرکشی

سجدهٔ عجز است بیدل ختم‌ کار سرکشی عاقبت از داغ تیغ شعله اندازد شرر حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

زین چمن بیدل کسی را شرم دامنگیر نیست

زین چمن بیدل کسی را شرم دامنگیر نیست سرو تاگل‌، پا به‌ گل دارد تک و تاز بلند حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

زگفتن چرب‌و نرمی خواه و از دیدن‌حیا بیدل

زگفتن چرب‌و نرمی خواه و از دیدن‌حیا بیدل بهار پسته و بادام هریک روغنی دارد حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...