شاه بیت های غزلیات بیدل
هیچکس آتش نزد بر صفحهٔ بیحاصلم
هیچکس آتش نزد بر صفحهٔ بیحاصلم ورنه منهمداشتم بیدل چراغانزیر پوست حضرت ابوالمعانی بیدل رح
کاش رنگ عالم موهوم درهم بشکند
کاش رنگ عالم موهوم درهم بشکند تنگ شد بیدل به جنگ لشکر تصویر صلح حضرت ابوالمعانی بیدل رح
ناقدردان ذرّه ز خورشید عافلست
ناقدردان ذرّه ز خورشید عافلست بیدلگداست، شرمی از آن پادشه کنید حضرت ابوالمعانی بیدل رح
نیام چون موج، جولان جرأت آزار کس بیدل
نیام چون موج، جولان جرأت آزار کس بیدل شکستن دارم و بر روی خود صد رنگ میتازم حضرت ابوالمعانی بیدل رح
وصل هم بیدل علاجتشنهٔ دیدار نیست
وصل هم بیدل علاجتشنهٔ دیدار نیست دیدهها چندانکه محو اوست دیدن آرزوست حضرت ابوالمعانی بیدل رح
کدورتخیز اوهامند ابنای زمان، بیدل
کدورتخیز اوهامند ابنای زمان، بیدل دم حاجت دماغ این عزیزان را صفا بنگر حضرت ابوالمعانی بیدل رح
مجوبیدل علاج سرنوشت ازگریهٔ حسرت
مجوبیدل علاج سرنوشت ازگریهٔ حسرت به موج باده دشوار است شستن خط ساغرها حضرت ابوالمعانی بیدل رح
نامداریها گرفتاریست در دام بلا
نامداریها گرفتاریست در دام بلا بیدل انگشت شهان را طوق گردن خاتمست حضرت ابوالمعانی بیدل رح
نیست پیراهن دیگر بیدل
نیست پیراهن دیگر بیدل غیر عریانی ما در بر ما حضرت ابوالمعانی بیدل رح
یک دو دم بیدل به ذوق دل درین وحشتسرا
یک دو دم بیدل به ذوق دل درین وحشتسرا چون نفس در خانهٔ آیینه لنگر کردهایم حضرت ابوالمعانی بیدل رح





