ز شور بی‌نشانی‌، بی‌نشانی شد نشان بیدل

ز شور بی‌نشانی‌، بی‌نشانی شد نشان بیدل که‌گم‌گشتن زگم‌گشتن برون آورد عنقا را حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

ز سامان جنون جوش سحر خواهم زدن بیدل

ز سامان جنون جوش سحر خواهم زدن بیدل گریبان می‌درم چندان که از من گرد برخیزد حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

ز خود به یاد نگاه‌که می‌روی بیدل

ز خود به یاد نگاه‌که می‌روی بیدل که از غبار تو بوی فرنگ می‌آید حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

ز تشریف جهان بیدل به عریانی قناعت ‌کن

ز تشریف جهان بیدل به عریانی قناعت ‌کن که ‌گل اینجا همین یک جامه می‌یابد پس از سالی حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

ز بس به عشق تو گمگشتهٔ خودم بیدل

ز بس به عشق تو گمگشتهٔ خودم بیدل به یاد خویش‌ کنم ناله هرکه من‌ گوید حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

روم درکنج تنهایی زمانی واکشم بیدل

روم درکنج تنهایی زمانی واکشم بیدل که‌از دلهای پر در بزم‌صحبت نیست جا اینجا حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

رفتن از دیدهٔ خود طرز خرامی دگر است

رفتن از دیدهٔ خود طرز خرامی دگر است بیدل اینجا صفت سرو روان دارد شمع حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

دیده شوخ نگاهان ز حیا بیخبر است

دیده شوخ نگاهان ز حیا بیخبر است چه‌کند بیدل اگر نگذرد آب از غربال حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

دماغی در هوای پختگی پرورده‌ام بیدل

دماغی در هوای پختگی پرورده‌ام بیدل به مغز فطرتم نسبت ندارد فکر هر خامی حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

دل گداخته بیدل نیاز مژگان کن

دل گداخته بیدل نیاز مژگان کن طراوت چمن عمر از این سحاب طلب حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...