سحر است بیدل این همه سختی‌کشیدنت

سحر است بیدل این همه سختی‌کشیدنت سندان‌گرفته‌ای به سر از پیکر حباب حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

زین ندامت‌که به وصلی نرسیدم بیدل

زین ندامت‌که به وصلی نرسیدم بیدل هر نفس در جگرم تا دم مردن تیغ است حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

زندانی اندوه تعلق نتوان بود

زندانی اندوه تعلق نتوان بود بیدل دلت از هرچه شود تنگ برون آ حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

زبان شرم اگر باشد به‌کام خامشی بیدل

زبان شرم اگر باشد به‌کام خامشی بیدل جواب مدعایت می‌دهد از ما نه پرسیدن حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

ز ننگ دعوی‌گردنکشی حذر بیدل

ز ننگ دعوی‌گردنکشی حذر بیدل که داغ شمع ته پاگل دماغ سری‌ست حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

ز عاجزی در اقبال امن زن بیدل

ز عاجزی در اقبال امن زن بیدل که طاقتت به جهان هلاک می‌فکند حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

ز سردمهری ایام دم مزن بیدل

ز سردمهری ایام دم مزن بیدل مباد.چون سحرت از نفس دمد کافور حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

ز خون آرزو صدرنگ می‌بالد بهار من

ز خون آرزو صدرنگ می‌بالد بهار من نهال باغ یأسم ریشه در آب دگر دارم حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

ز تیغ یار سر ما بلند شد بیدل

ز تیغ یار سر ما بلند شد بیدل به موج خیمهٔ ناز حباب می‌بافند حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

ز بس وارستگی می‌جوشد از بنیاد من بیدل

ز بس وارستگی می‌جوشد از بنیاد من بیدل پرنگ‌، الفت نگیرد نقش من نقاش گر بندد حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...