از ادبگاه دلم نیست گذشتن بیدل

از ادبگاه دلم نیست گذشتن بیدل پای تمثال من از آینه خورده‌ست به سنگ حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

هم ز وضع اشک خود بیدل غبار خویش‌گیر

هم ز وضع اشک خود بیدل غبار خویش‌گیر کزگریبان تا برون آورده‌ای سر سجده‌ای حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

فیض این ‌گلشن چه امکان است بیدل کم شود

فیض این ‌گلشن چه امکان است بیدل کم شود سایهٔ ‌گل چون پریشان شد بهار سنبل است حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

گفتند به دلدار که دارد غم عشقت‌؟

گفتند به دلدار که دارد غم عشقت‌؟ فرمود همان بیدل بی پا و سر من حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

من بیدل درین چمن ز چه تشریف بشکفم

من بیدل درین چمن ز چه تشریف بشکفم به فشار است رنگ هم زقباهای تنگ‌گل حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

نگه موج خون گشت در چشم بیدل

نگه موج خون گشت در چشم بیدل چه رنگ است یارب گل آرزویش حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

همیشه تشنه لب خون ما بود بیدل‌

همیشه تشنه لب خون ما بود بیدل‌ چوشیشه هرکه به دست آورد دل ما را حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

قطع راه زندگی بیدل نمی‌خواهد تلاش

قطع راه زندگی بیدل نمی‌خواهد تلاش بی‌قدم زین انجمن چون شمع‌ کم‌کم رفته‌ای حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

لاف آزادی‌ست بیدل تهمت وارستگان

لاف آزادی‌ست بیدل تهمت وارستگان شوخی نام تجرد بر مسیحا سوزن است حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

موج چون ‌بر هم خورد بیدل ‌همان ‌بحر است ‌و بس

موج چون ‌بر هم خورد بیدل ‌همان ‌بحر است ‌و بس کم شدن از وهم هستی جزء را کل می‌کند حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...