شاه بیت های غزلیات بیدل
طاقت رمید بسکه بهوحشت قدم زدیم
طاقت رمید بسکه بهوحشت قدم زدیم بیدل شکست دامن ما تا کمر کشید حضرت ابوالمعانی بیدل رح
صافطبعانند بیدل بسمل شوق بهار
صافطبعانند بیدل بسمل شوق بهار جادهٔ رگهای گل دارد سراغ خون آب حضرت ابوالمعانی بیدل رح
شکوه فطرتم فرشست هرجا میروی بیدل
شکوه فطرتم فرشست هرجا میروی بیدل ز هستی تا عدم یک سایه افکنده است شمشادم حضرت ابوالمعانی بیدل رح
شرمدار ازکمال ما بیدل
شرمدار ازکمال ما بیدل قطره ظرف و حباب حوصلهایم حضرت ابوالمعانی بیدل رح
شبنم انشا بود بیدل خجلت پرواز صبح
شبنم انشا بود بیدل خجلت پرواز صبح برکفن زد تا عرق کرد از دویدن زندگی حضرت ابوالمعانی بیدل رح
سوخت بیدل غافل از خود شعلهٔ تصویر ما
سوخت بیدل غافل از خود شعلهٔ تصویر ما یک شرر برق نگاهی وام نتوانستکرد حضرت ابوالمعانی بیدل رح
سعد و نحسدهربیدلکی دهد تشویش ما
سعد و نحسدهربیدلکی دهد تشویش ما همچو طفلان کار ما با شنبه و آدینه نیست حضرت ابوالمعانی بیدل رح
سراپا محوشد تا جمله آگاهی شوی بیدل
سراپا محوشد تا جمله آگاهی شوی بیدل بقدر گم شدنها هرکه اینجا رهنما دارد حضرت ابوالمعانی بیدل رح
سجدهاش آیینهٔ عافیتم شد بیدل
سجدهاش آیینهٔ عافیتم شد بیدل راحت نقش قدم غیر زمینبوس نبود حضرت ابوالمعانی بیدل رح
زین هوسهایی که بیدل در تخیل چیدهایم
زین هوسهایی که بیدل در تخیل چیدهایم یأس اگر بر دل نزد امروز، فردا میزند حضرت ابوالمعانی بیدل رح





