شاه بیت های غزلیات بیدل
آسودگی مجویید از وضع اشک بیدل
آسودگی مجویید از وضع اشک بیدل این جوهر چکیدن آبگهر نباشد حضرت ابوالمعانی بیدل رح
از هنر آیینهٔ مقدار هرکس روشن است
از هنر آیینهٔ مقدار هرکس روشن است رشتهٔ شمعاست بیدل موج جوهرتیغ را حضرت ابوالمعانی بیدل رح
از عاجزی بیدل بیچاره چه پرسی
از عاجزی بیدل بیچاره چه پرسی نقش قدمت بس بود آیینهٔ حالش حضرت ابوالمعانی بیدل رح
از بال هما کیست کشد ننگ سعادت
از بال هما کیست کشد ننگ سعادت بیدل ز سرما نشود سایهٔ ما کم حضرت ابوالمعانی بیدل رح
نقش پرتو برنمیدارد جبین آفتاب
نقش پرتو برنمیدارد جبین آفتاب غیر هم اوبود لیک ازنام بیدل ننگ داشت حضرت ابوالمعانی بیدل رح
همچو اهل قبر بیدل بینفس باشی خوش است
همچو اهل قبر بیدل بینفس باشی خوش است تا نبندد رشتهات بر سازگردون احتیاج حضرت ابوالمعانی بیدل رح
قانع صفتان بیدل بر مائدة قسمت
قانع صفتان بیدل بر مائدة قسمت چون موجگهر بالند از خوردن پهلوها حضرت ابوالمعانی بیدل رح
گل است خاک بیابان آرزو بیدل
گل است خاک بیابان آرزو بیدل چو گرد باد مگر ناقه بر هوا رانی حضرت ابوالمعانی بیدل رح
من زار بیدل ناتوان نیام آنقدر به دلت گران
من زار بیدل ناتوان نیام آنقدر به دلت گران که چو بویگل دم امتحان به ترازوی نفسمکشی حضرت ابوالمعانی بیدل رح
نمیدانم شکفتن تا کجا خرمن کنم بیدل
نمیدانم شکفتن تا کجا خرمن کنم بیدل سحر در جیب میآید تبسمگلفروش من حضرت ابوالمعانی بیدل رح





