شاه بیت های غزلیات بیدل
صفحهٔ دل تیرهکردم بیدل ازمشق هوس
صفحهٔ دل تیرهکردم بیدل ازمشق هوس بسکه برهم خورد این آیینه از پرداز ماند حضرت ابوالمعانی بیدل رح
صاف طبعان بیدل از هستیکدورت میکشند
صاف طبعان بیدل از هستیکدورت میکشند از نفس آیینهها را نیست در دل جزگره حضرت ابوالمعانی بیدل رح
شکنج دام بود مفت عافیت بیدل
شکنج دام بود مفت عافیت بیدل چو بوی گل نکنی آرزوی رستن خویش حضرت ابوالمعانی بیدل رح
شرم محروم است بیدل از حصول مدعا
شرم محروم است بیدل از حصول مدعا بیشتر کار جهان بیانفعالی میکند حضرت ابوالمعانی بیدل رح
شب بهٔاد نوگلی چون غنچه پیچیدم به خویش
شب بهٔاد نوگلی چون غنچه پیچیدم به خویش صبح بیدل درکنارم یکگلستان رنگ بود حضرت ابوالمعانی بیدل رح
سواد آن تبسم نیستکشف هیچکس بیدل
سواد آن تبسم نیستکشف هیچکس بیدل مگر این خط مبهم را لبش پر و زبرگردد حضرت ابوالمعانی بیدل رح
سرشکم، دود آهم، شعلهام، داغ دلم بیدل
سرشکم، دود آهم، شعلهام، داغ دلم بیدل چو شمعاز حاصلهستیسراپایم همین دارد حضرت ابوالمعانی بیدل رح
سر رشتهٔ طرب آگهان به بهار میکشد از خزان
سر رشتهٔ طرب آگهان به بهار میکشد از خزان تو خیال بیدل اگر کنی زتو بگذرد به خدا رسد حضرت ابوالمعانی بیدل رح
سبکروحی نیاید راست با وهم جسد بیدل
سبکروحی نیاید راست با وهم جسد بیدل طلسم بیضه تا نشکستهای بال طرب مگشا حضرت ابوالمعانی بیدل رح
زین بار انفعالکه در نام زندگیست
زین بار انفعالکه در نام زندگیست بیدل نگینم آبلهٔ دوش خاتم است حضرت ابوالمعانی بیدل رح





