شاه بیت های غزلیات بیدل
بدل فسون می و نی آنقدرگرمی نداشت
بدل فسون می و نی آنقدرگرمی نداشت آرزوهاگشت بر دل از یک استغفار سرد حضرت ابوالمعانی بیدل رح
باغ دهر از ماست بیدل روشناس رنگ درد
باغ دهر از ماست بیدل روشناس رنگ درد لالهسان آیینهٔ داغ جگر داریم ما حضرت ابوالمعانی بیدل رح
با قد خم گشته بیدل مگذر از طوف ادب
با قد خم گشته بیدل مگذر از طوف ادب آه از آن جنگی که میدانش سر پل میشود حضرت ابوالمعانی بیدل رح
این ما و من که ششجهت از فتنهاش پُر است
این ما و من که ششجهت از فتنهاش پُر است بیدل توگفته باشی اگر من نگفتهام حضرت ابوالمعانی بیدل رح
انتظاری نیست بیدل دولت جاوید وصل
انتظاری نیست بیدل دولت جاوید وصل حسرتم تا چند پردازد کنار آینه حضرت ابوالمعانی بیدل رح
اگر شمع رخش صد انجمن روشن کند بیدل
اگر شمع رخش صد انجمن روشن کند بیدل تحیر آتشی دارد که جز در من نمیگیرد حضرت ابوالمعانی بیدل رح
اگر بار هستی گران نیست بیدل
اگر بار هستی گران نیست بیدل خمیدن چرا زحمت دوش کردم حضرت ابوالمعانی بیدل رح
اظهار قماش همه کس نقص و کمالیست
اظهار قماش همه کس نقص و کمالیست آیینه ندارم من بیدل چه فروشم حضرت ابوالمعانی بیدل رح
ازکفم بیدل نمیدانم چهگل دامنکشید
ازکفم بیدل نمیدانم چهگل دامنکشید کز ندامتکردم آخر ارغوانی پشت دست حضرت ابوالمعانی بیدل رح
از قماش خامشی بیدل دکانی چیدم
از قماش خامشی بیدل دکانی چیدم هرچه غیر از خودفروشیها بود باب من است حضرت ابوالمعانی بیدل رح





