شاه بیت های غزلیات بیدل
ازین آب و هوا بیدل به رنگ غنچه مختل شد
ازین آب و هوا بیدل به رنگ غنچه مختل شد مزاج بوی گل پرورده ناموس دماغ من حضرت ابوالمعانی بیدل رح
از نسیه فیض نقد نبردهست هیچکس
از نسیه فیض نقد نبردهست هیچکس بیدل تو می خور و دل زاهد کباب گیر حضرت ابوالمعانی بیدل رح
از روز و شب گردون بیدل چه غم و شادی
از روز و شب گردون بیدل چه غم و شادی خوش باش که مهر و کین گر هست همین هستش حضرت ابوالمعانی بیدل رح
از افسون جرسها محملی پیدا نشد بیدل
از افسون جرسها محملی پیدا نشد بیدل کنون آواز پایش در صدای خویش میجویم حضرت ابوالمعانی بیدل رح
مگیر خرده بهمضمون خون چکیدهٔ بیدل
مگیر خرده بهمضمون خون چکیدهٔ بیدل ستم فشار مکن زخم تازه بستهٔ ما را حضرت ابوالمعانی بیدل رح
نقش او از اضطرابم در نفس صورت نبست
نقش او از اضطرابم در نفس صورت نبست حسن را آیینه میبایست و این بیدل نداشت حضرت ابوالمعانی بیدل رح
همچو بیدل ذره تا خورشید این حیرتسرا
همچو بیدل ذره تا خورشید این حیرتسرا چشم شوقی درسراغ جلوهای سر دادهاند حضرت ابوالمعانی بیدل رح
قبول اگر طلبی، نیستیگزین بیدل
قبول اگر طلبی، نیستیگزین بیدل که غیرخاک شدن هرچه هست مردود است حضرت ابوالمعانی بیدل رح
گل این باغ جنون حوصلهای میخواهد
گل این باغ جنون حوصلهای میخواهد بیدل از چاک ضرور است به دامان مددی حضرت ابوالمعانی بیدل رح
من نمیدانم کهام در بارگاه کبریا
من نمیدانم کهام در بارگاه کبریا حلقهٔ بیرون دربیدل خطابم میکند حضرت ابوالمعانی بیدل رح





