شاه بیت های غزلیات بیدل
اگر رنگ نفس کوهیست بر آیینهام بیدل
اگر رنگ نفس کوهیست بر آیینهام بیدل خموشی عاقبت این بار بر میدارد از دوشم حضرت ابوالمعانی بیدل رح
اگر از صفحهٔ آیینه حیرت میشود زایل
اگر از صفحهٔ آیینه حیرت میشود زایل توان برداشتن از خاک راهت نقش بیدل هم حضرت ابوالمعانی بیدل رح
آسودگی مجویید از وضع اشک بیدل
آسودگی مجویید از وضع اشک بیدل این جوهر چکیدن آبگهر نباشد حضرت ابوالمعانی بیدل رح
از هنر آیینهٔ مقدار هرکس روشن است
از هنر آیینهٔ مقدار هرکس روشن است رشتهٔ شمعاست بیدل موج جوهرتیغ را حضرت ابوالمعانی بیدل رح
از عاجزی بیدل بیچاره چه پرسی
از عاجزی بیدل بیچاره چه پرسی نقش قدمت بس بود آیینهٔ حالش حضرت ابوالمعانی بیدل رح
از بال هما کیست کشد ننگ سعادت
از بال هما کیست کشد ننگ سعادت بیدل ز سرما نشود سایهٔ ما کم حضرت ابوالمعانی بیدل رح
همچو آتش سر مکش بیدلکه در تدبیر امن
همچو آتش سر مکش بیدلکه در تدبیر امن خاک بنیاد ترا دارد به پا افتادگی حضرت ابوالمعانی بیدل رح
قامت خمگشته بیدل التفات ناز کیست
قامت خمگشته بیدل التفات ناز کیست همچو ابرو گوشهٔ چشمیست بر حال منش حضرت ابوالمعانی بیدل رح
گشادی هست در معنی به جیب هر گره بیدل
گشادی هست در معنی به جیب هر گره بیدل نمیباشد درون بیضه غیر از بال و پر پنهان حضرت ابوالمعانی بیدل رح
من بیدل نبودم اینقدر پروانهٔ جرأت
من بیدل نبودم اینقدر پروانهٔ جرأت دم تیغ تو دیدم ذوق کشتن کرد سیمابم حضرت ابوالمعانی بیدل رح





