شاه بیت های غزلیات بیدل
بیدل اظهار کمالم محو نقصان بوده است
بیدل اظهار کمالم محو نقصان بوده است تا شکست آیینه، عرض جوهرم آمد به یاد حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیدل ازین سراب وهم جام فریب خوردهای
بیدل ازین سراب وهم جام فریب خوردهای تا به عدم نمیرسی دور نماست زندگی حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیدل ازکلفت افسردهدلیها چو سپند
بیدل ازکلفت افسردهدلیها چو سپند مشکلی داشتم از سوختن آسانکردند حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیدل از وهم فسردی، چه تعلق، چه وفاق
بیدل از وهم فسردی، چه تعلق، چه وفاق طایر رنگ،کمین قفس و دام نداشت حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیدل از مشتشرار ما بهعبرت چشمکیست
بیدل از مشتشرار ما بهعبرت چشمکیست یعنی آغازیکه ما داریم بیانجام سوخت حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیدل از قید خودم هیچ مپرس
بیدل از قید خودم هیچ مپرس دامن سایه ته دیواریست حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیدل از عزلت کلامم رتبهٔ معنی گرفت
بیدل از عزلت کلامم رتبهٔ معنی گرفت خُمنشینی بادهام را اینقدر پُر زور کرد حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیدل از شبپره کیفیت خورشید مپرس
بیدل از شبپره کیفیت خورشید مپرس حق نهان نیست ولی خیرهنگاهان کورند حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیدل از دیده حیران غم اشکی خونکرد
بیدل از دیده حیران غم اشکی خونکرد خشکی شیشه مبادا کندم صهبا خشک حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیدل از خوبان همین آیین استغنا خوش است
بیدل از خوبان همین آیین استغنا خوش است بر حیا ظلم است اگر با کس تلطف کردهاند حضرت ابوالمعانی بیدل رح





