شاه بیت های غزلیات بیدل
تظلم در عدم بهر چه میبرد آدمی بیدل
تظلم در عدم بهر چه میبرد آدمی بیدل درین حرمان سرا میداشت گر فریادرس هستی حضرت ابوالمعانی بیدل رح
تپیدن شکرآرام است بیدل بسمل ما را
تپیدن شکرآرام است بیدل بسمل ما را نفس در عالم پرواز سیر آشیان دارد حضرت ابوالمعانی بیدل رح
تا نفس باقیست کلفت بایدم اندوختن
تا نفس باقیست کلفت بایدم اندوختن بر ندارد رشتهٔ تسبیح بیدل جز گره حضرت ابوالمعانی بیدل رح
تا توانی صبر کن بیدل در این کلفت سرا
تا توانی صبر کن بیدل در این کلفت سرا چون سحر آخر پر پرواز خواهد شد نفس حضرت ابوالمعانی بیدل رح
پیغام حسرت من بیدل رساندنی است
پیغام حسرت من بیدل رساندنی است ای اشک یار میرود اینک دویده رو حضرت ابوالمعانی بیدل رح
پردهٔ تحقیق بیدل تا کجا خواهی شکافت
پردهٔ تحقیق بیدل تا کجا خواهی شکافت عالمی دارد نهان کیفیت پیدای من حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیمحاباکیست بیدل از سر ما بگذرد
بیمحاباکیست بیدل از سر ما بگذرد چون شکست آبله یک قطره دریاییم ما حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیدلگم است هر دو جهان درگداز شوق
بیدلگم است هر دو جهان درگداز شوق آنکیستگیرد از نمک خود خبر درآب حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیدل! ز میان دست غریبی به در آمد
بیدل! ز میان دست غریبی به در آمد تیغیکه به میدان غرور آخته بودم حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیدل نیام امروز خجالتکش هستی
بیدل نیام امروز خجالتکش هستی چون چرخ سر افکندهٔ ادوار قدیمم حضرت ابوالمعانی بیدل رح





