شاه بیت های غزلیات بیدل
بیدل از خاکستر من شعله جولانی مخواه
بیدل از خاکستر من شعله جولانی مخواه اخگری در دامن فرسودگی آسودهام حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیدل از جرگه اوهام به در زن کاینجا
بیدل از جرگه اوهام به در زن کاینجا عالمی لاف خرد دارد و سودا زدهاست حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیدل از بس ماندهام چون کوه زیر بار درد
بیدل از بس ماندهام چون کوه زیر بار درد ناله جای گرد میگردد بلند از دامنم حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیدل از این چارسو عشوه ی دیگر مخر
بیدل از این چارسو عشوه ی دیگر مخر غیر فنا هیچ جنس نزد حق ارزنده نیست حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیدل از امید خلد قطع توّهم خوش است
بیدل از امید خلد قطع توّهم خوش است جز دل آسوده نیست باغ ارم داشتن حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیدل از آشوب دهر سرن کشیدی به جیب
بیدل از آشوب دهر سرن کشیدی به جیب زورق توفانیات بیخبر از لنگر است حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیدل آخر به سر خویش قدم باید زد
بیدل آخر به سر خویش قدم باید زد جادهٔ منزل تحقیق خط پرگار است حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیاض نسخهٔ دیگر نیامد در کفم بیدل
بیاض نسخهٔ دیگر نیامد در کفم بیدل درتن مکتب تحیر خوان خط دستی خویشم حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بهمعنیگر شریکمعنیات پیدانشد بیدل
بهمعنیگر شریکمعنیات پیدانشد بیدل جهانگشتم به صورت نیز نتوان یافت مانندت حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بهارستان نازم کرد بیدل سعی آزادی
بهارستان نازم کرد بیدل سعی آزادی ندانم از هوسها رست شستم یا حنا بستم حضرت ابوالمعانی بیدل رح





