شاه بیت های غزلیات بیدل
نیست ممکن بیدل اصلاح طبایع جز به فقر
نیست ممکن بیدل اصلاح طبایع جز به فقر خلق را آدم همین بیدستگاهی میکند حضرت ابوالمعانی بیدل رح
یک گام اگر ز وهم تعلق گذشتهای
یک گام اگر ز وهم تعلق گذشتهای بیدل درازکن به بساط فراغ پا حضرت ابوالمعانی بیدل رح
کمین نالهای داریم درگرد عدم بیدل
کمین نالهای داریم درگرد عدم بیدل ز خاکستر صدای رفته میجوید سپند ما حضرت ابوالمعانی بیدل رح
مدعی درگذر از دعوی طرز بیدل
مدعی درگذر از دعوی طرز بیدل سحر مشکل که به کیفیت اعجاز رسد حضرت ابوالمعانی بیدل رح
ندامت میکشد عشق از دل افسردهام بیدل
ندامت میکشد عشق از دل افسردهام بیدل نداردگنج در وبرانه جز خاکی به سرکردن حضرت ابوالمعانی بیدل رح
هر طرف چون اشک بیدل میدویم
هر طرف چون اشک بیدل میدویم تا کجا بیلغزش افتدگام ما حضرت ابوالمعانی بیدل رح
هر که را دیدم توانایی به خاک افکنده بود
هر که را دیدم توانایی به خاک افکنده بود بیدل اینجا نیست غیر از مرکب طاقت حرون حضرت ابوالمعانی بیدل رح
هرچند قبولت نیست بیدل زطلب مگسل
هرچند قبولت نیست بیدل زطلب مگسل بالقوهٔ حاجتها در دست دعا باشد حضرت ابوالمعانی بیدل رح
هرچهگوبی بیدل از نقص وکمال آگاه باش
هرچهگوبی بیدل از نقص وکمال آگاه باش معنی از وضع عبارت رطب و یابس میشود حضرت ابوالمعانی بیدل رح
هرکجا رفتیم سیر خلوت دل داشتیم
هرکجا رفتیم سیر خلوت دل داشتیم بیدلآغوش فلک هم روزنی زین خانه بود حضرت ابوالمعانی بیدل رح





