شاه بیت های غزلیات بیدل
به دریای الم بیدل حبابیم
به دریای الم بیدل حبابیم بنای ما به آب دیده برپاست حضرت ابوالمعانی بیدل رح
به حرف و صوت این محمل ندارم نسبتی بیدل
به حرف و صوت این محمل ندارم نسبتی بیدل خموشیکردهام روشن چراغ کنج ادراکم حضرت ابوالمعانی بیدل رح
به جزتسلیم، ساز جرأت دیگر نمیبینم
به جزتسلیم، ساز جرأت دیگر نمیبینم خمیدن میکشد بیدل کمان ناتوانان را حضرت ابوالمعانی بیدل رح
به بزم وصل از شوق فضول ایمن نیام بیدل
به بزم وصل از شوق فضول ایمن نیام بیدل مبادابرام، تمهید تغافل گردد ایما را حضرت ابوالمعانی بیدل رح
به آزادی پری میزد نفس در باغ ما بیدل
به آزادی پری میزد نفس در باغ ما بیدل تخیل گشت زندانش توهُم کرد محبوسش حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بسکه بیدل عام شد افلاس در ایام ما
بسکه بیدل عام شد افلاس در ایام ما نقش ناخن هم نمیبندد درم در آستین حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بزم امکانست بیدل غافل از مردن مباش
بزم امکانست بیدل غافل از مردن مباش خضر اگر باشی در اینجا نیست امکان زیستن حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بر رشتهٔ تعلق چندین مپیچ بیدل
بر رشتهٔ تعلق چندین مپیچ بیدل جز درد سر ندارد از موی سر فزودن حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بجز غبار ندارد تپیدن نفست
بجز غبار ندارد تپیدن نفست ز تار سوخته بیدل صدا چه میجویی حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بازگشتی نبود پای طلب را بیدل
بازگشتی نبود پای طلب را بیدل سیل ما نشنود افسون پشیمانی را حضرت ابوالمعانی بیدل رح





