شاه بیت های غزلیات بیدل
نکشید بیدل از این چمن عرق خجالت پرزدن
نکشید بیدل از این چمن عرق خجالت پرزدن چوغباربی نم هرزه فن نشود چرا همه جا سبک حضرت ابوالمعانی بیدل رح
همچو عنقا کجا روم بیدل
همچو عنقا کجا روم بیدل گم شدن هم سراغ میگردد حضرت ابوالمعانی بیدل رح
قبول سرمایهٔ تعینکمینگه آفت است بیدل
قبول سرمایهٔ تعینکمینگه آفت است بیدل چوشمع خاموش ترک سر گیر که تا هوایت به سر نگیرد حضرت ابوالمعانی بیدل رح
گوهر آزادگی موج نخواهد بیدل
گوهر آزادگی موج نخواهد بیدل سر چو گردید گران آبلهٔ پا گردد حضرت ابوالمعانی بیدل رح
من و تو بیدل ما را به وهم چند فریبد
من و تو بیدل ما را به وهم چند فریبد منی جز از تو نزیبد تویی چرا تو نباشی حضرت ابوالمعانی بیدل رح
نه نقش پاست که در وادی طلب پیداست
نه نقش پاست که در وادی طلب پیداست ز کاروان جرسی چند بیدل افتادست حضرت ابوالمعانی بیدل رح
هوای لعلش کراست بیدل که با چنان قرب و همکناری
هوای لعلش کراست بیدل که با چنان قرب و همکناری به بوسهگاه بیاض گردن زدور لب میگزد گریبان حضرت ابوالمعانی بیدل رح
قید دل بیدل نفس را هرزهسنج وهمکرد
قید دل بیدل نفس را هرزهسنج وهمکرد شوخی ناز پری در شیشه پر بیسنگ بود حضرت ابوالمعانی بیدل رح
ما عبث بیدل به قید بام و در افسردهایم
ما عبث بیدل به قید بام و در افسردهایم خانمانها نیز رخت خود به صحرا میکشند حضرت ابوالمعانی بیدل رح
میکشم عمریست بیدل خجلت نشو و نما
میکشم عمریست بیدل خجلت نشو و نما در عرق مانند شمع آخر نهان خواهم شدن حضرت ابوالمعانی بیدل رح





