شاه بیت های غزلیات بیدل
بسکه دارد فطرتم ننگ ازتمیزعلم و فن
بسکه دارد فطرتم ننگ ازتمیزعلم و فن آب میگردم همهگر شعر بیدل بشنوم حضرت ابوالمعانی بیدل رح
برون از خودت گر همه اوست بیدل
برون از خودت گر همه اوست بیدل مبینش، مدانش، مخوانش، مجویش حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بر دل مایوس بیدل پشت دستی میگزم
بر دل مایوس بیدل پشت دستی میگزم غنچهٔ این عقده کاش از سعی دندان بشکفد حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بجوشم و به در ایم ازبن هوسکده بیدل
بجوشم و به در ایم ازبن هوسکده بیدل به جوش خم چقدر خامی شراب گزینم حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بار نفس بیدل بر دوش دل افتادهست
بار نفس بیدل بر دوش دل افتادهست دل این همه سنگین نیست وقتست که برداری حضرت ابوالمعانی بیدل رح
با خموشی ساز کن بیدل که در اهل زمان
با خموشی ساز کن بیدل که در اهل زمان گر همه مدح است تا بر لب رسد نم میشود حضرت ابوالمعانی بیدل رح
ای غرور اندیشه بر وهم جهانگیری مناز
ای غرور اندیشه بر وهم جهانگیری مناز قدرتی گر هست دست بیدل وامانده گیر حضرت ابوالمعانی بیدل رح
آمد و رقت نفس بیدل قیامت داشتهست
آمد و رقت نفس بیدل قیامت داشتهست پشت و روی یک ورق کردند چندین دفترت حضرت ابوالمعانی بیدل رح
اگر ز دردسر هستی آگهی بیدل
اگر ز دردسر هستی آگهی بیدل نفس چو خامهٔ تصویر زینهار مکش حضرت ابوالمعانی بیدل رح
اگر انشای بیدلت ز حلاوت نشان دهد
اگر انشای بیدلت ز حلاوت نشان دهد شقی از خامه طرحکن در مصر شکرگشا حضرت ابوالمعانی بیدل رح





