شاه بیت های غزلیات بیدل
گر به شمشیرت برانند از ادبگاه نیاز
گر به شمشیرت برانند از ادبگاه نیاز همچوخون از زخم بیدل بالبخندان برآ حضرت ابوالمعانی بیدل رح
گر درس خموشی سبق حال تو باشد
گر درس خموشی سبق حال تو باشد بیدل نرسد برتو ز ابنای زمان بحث حضرت ابوالمعانی بیدل رح
گر همه تن لب شوبم جرأت گفتار کو
گر همه تن لب شوبم جرأت گفتار کو قاصد ما بیدل است خط به دریدن دهیم حضرت ابوالمعانی بیدل رح
گرچه بیدل شیشهٔ من ازفلک آمد به سنگ
گرچه بیدل شیشهٔ من ازفلک آمد به سنگ اینقدر شد کز شکستن یک دهنگویا شدم حضرت ابوالمعانی بیدل رح
گرداندهام به ذوق خزان صد هزار رنگ
گرداندهام به ذوق خزان صد هزار رنگ بیدل هنوز برگ گلی زرد میکنم حضرت ابوالمعانی بیدل رح
فکر خوبش است سرانچام دو عالم بیدل
فکر خوبش است سرانچام دو عالم بیدل همه کردیم اگر سر به گریبان کردیم حضرت ابوالمعانی بیدل رح
فریب جاه از بازیچهٔ گردون مخور بیدل
فریب جاه از بازیچهٔ گردون مخور بیدل که میترسم سر بیمغزی از افسر برون آرد حضرت ابوالمعانی بیدل رح
غم مروت قاتلگداخت پیکر بیدل
غم مروت قاتلگداخت پیکر بیدل مباد خون کس ارزد به این بها که نریزد حضرت ابوالمعانی بیدل رح
غافل نشوی از دل افسردهٔ بیدل
غافل نشوی از دل افسردهٔ بیدل خونیست درینپردهکه باید به هوس ریخت حضرت ابوالمعانی بیدل رح
عمر شراروبرق به فرصت نمیکشد
عمر شراروبرق به فرصت نمیکشد بیدل گذشتهگیر درنگ از شتاب ما حضرت ابوالمعانی بیدل رح





