شاه بیت های غزلیات بیدل
آمد و رقت نفس بیدل قیامت داشتهست
آمد و رقت نفس بیدل قیامت داشتهست پشت و روی یک ورق کردند چندین دفترت حضرت ابوالمعانی بیدل رح
اگر ز دردسر هستی آگهی بیدل
اگر ز دردسر هستی آگهی بیدل نفس چو خامهٔ تصویر زینهار مکش حضرت ابوالمعانی بیدل رح
اگر انشای بیدلت ز حلاوت نشان دهد
اگر انشای بیدلت ز حلاوت نشان دهد شقی از خامه طرحکن در مصر شکرگشا حضرت ابوالمعانی بیدل رح
آسودهایم درکف خاکستر امید
آسودهایم درکف خاکستر امید بیدلکراست بستر سنجاب در نظر حضرت ابوالمعانی بیدل رح
آزاد ظالم از اثر دستگاه اوست
آزاد ظالم از اثر دستگاه اوست بیدل به خون نشستن خنجرزدسته است حضرت ابوالمعانی بیدل رح
از قد خم گشته بیدل بر زمین پیچیدهایم
از قد خم گشته بیدل بر زمین پیچیدهایم خاکساری خاتم ما را نگین گردیده است حضرت ابوالمعانی بیدل رح
از تواضع نگذری گر آرزوی عزتیست
از تواضع نگذری گر آرزوی عزتیست بیدل این وضعت به چشم هرکس ابرو میشود حضرت ابوالمعانی بیدل رح
مگیر دامن اندیشهٔ دگر بیدل
مگیر دامن اندیشهٔ دگر بیدل که دست بادهکشان وقفگردن میناست حضرت ابوالمعانی بیدل رح
نقش هستی بیدل از کلفتطرازان صفاست
نقش هستی بیدل از کلفتطرازان صفاست تا تویی در هرکجایی سایهٔ مهتاب ریز حضرت ابوالمعانی بیدل رح
همچو دریا بیدل آسان نیستکسب اعتبار
همچو دریا بیدل آسان نیستکسب اعتبار درخور امواج اینجا رو به ناخن خستن است حضرت ابوالمعانی بیدل رح





