شاه بیت های غزلیات بیدل
به فهم رازتوبیدل چه ممکن اسث رسیدن
به فهم رازتوبیدل چه ممکن اسث رسیدن همین بس استکه تمثالرس شد آینهٔ ما حضرت ابوالمعانی بیدل رح
به صفیکه تیغ اشارتشکند امتحان جفاکشان
به صفیکه تیغ اشارتشکند امتحان جفاکشان فکند جنونگذشتگی سربیدل از همه پیشتر حضرت ابوالمعانی بیدل رح
به رویکس مژه از شرم بر نداشتهایم
به رویکس مژه از شرم بر نداشتهایم مباد بیدل ما اینقدر زبون غرض حضرت ابوالمعانی بیدل رح
به دوش هر نفس بار امیدی بستهام بیدل
به دوش هر نفس بار امیدی بستهام بیدل ز خود رفتن ندارد هیچ و من صد کاروان دارم حضرت ابوالمعانی بیدل رح
به خاک عاجزی چون بوریا سرکردهام بیدل
به خاک عاجزی چون بوریا سرکردهام بیدل مگر زین ره نشانم نقش آرامی به پهلویی حضرت ابوالمعانی بیدل رح
به چندین سعی پی بردم که از خود رفتهام بیدل
به چندین سعی پی بردم که از خود رفتهام بیدل رساند این شمع را با نقش پای خویش شبگیرش حضرت ابوالمعانی بیدل رح
به پیش جلوهٔ طاقتگداز او بیدل
به پیش جلوهٔ طاقتگداز او بیدل گزید جوهر آیینه پشت دست ادب حضرت ابوالمعانی بیدل رح
به این تسلیم بار نیک و بد تا کی کشم بیدل
به این تسلیم بار نیک و بد تا کی کشم بیدل سیهگردید همچون شانه دوش من ز حمالی حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بسکه مردم دامن احسان ز هم واچیدهاند
بسکه مردم دامن احسان ز هم واچیدهاند بیدل از خسّت کسی را سایهٔ دیوار نیست حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بستهای بیدل اگر بر خود زبان مدعی
بستهای بیدل اگر بر خود زبان مدعی عقربی را میتوانم گفت بی دم کردهای حضرت ابوالمعانی بیدل رح





