تخم اشکی می‌فشاند آه و از خود می‌رود

تخم اشکی می‌فشاند آه و از خود می‌رود غیر شبنم نیست بیدل زاد همراهان صبح حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

تاکجا بیدل ز گردون خجلتم باید کشید

تاکجا بیدل ز گردون خجلتم باید کشید این‌کمان سخت‌، پر زورم به بازو می‌کند حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

تا زنده‌ایم تاب وتب از ما نمی‌رود

تا زنده‌ایم تاب وتب از ما نمی‌رود بیدل به دل خلیده خدنگ خودیم ما حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

تا به رنگ مدعا دست هوس افشانده‌ام

تا به رنگ مدعا دست هوس افشانده‌ام کرده‌ام بیدل گلستان ارم در آستین حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

پیداست که جز صورت عنقا چه نماید

پیداست که جز صورت عنقا چه نماید آیینه ندارد دل بیدل لقب ما حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

پا ز جوش آبله بیدل مقیم دامنست

پا ز جوش آبله بیدل مقیم دامنست هرکه سامان‌کرد عجز اعزاز پیدا می‌‌کند حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

بی‌طراوت بود بیدل‌ کوچه‌باغ انتظار

بی‌طراوت بود بیدل‌ کوچه‌باغ انتظار گریهٔ نومیدی آخر چشم ما را آب داد حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

بیدلان یکسر نیاز الفتند

بیدلان یکسر نیاز الفتند گر تو بپذیری ره آوردیم ما حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

بیدل همه تن عبرتم از کلفت هستی

بیدل همه تن عبرتم از کلفت هستی جز چشم ز تصویر غبارم نتوان بست حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

بیدل نگفتنی است حدیث جهان رنگ

بیدل نگفتنی است حدیث جهان رنگ صد بار بیش گفتم از این بیشتر مپرس حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...