به حرف لب مگشا تا توانی ای بیدل

به حرف لب مگشا تا توانی ای بیدل که آبروی نفس چون حباب می‌ریزد حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

به جرم سرکشیدن شعلهٔ من داغ شد بیدل

به جرم سرکشیدن شعلهٔ من داغ شد بیدل کمندی بر سماک انداختم صید سمک کردم حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

به این هستی ز اسباب دگر تهمت مکش بیدل

به این هستی ز اسباب دگر تهمت مکش بیدل نفس‌کم‌نیست آن‌باری‌که بر دوش حباب افتد حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

بقدر هر نفس از خود تهی باید شدن بید‌ل

بقدر هر نفس از خود تهی باید شدن بید‌ل کسی نگذشت بی ‌این ‌کشتی از دریای بگذشتن حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

بسکه بیدل زین چمن پا در رکاب وحشتم

بسکه بیدل زین چمن پا در رکاب وحشتم بر سپند شبنم من غنچه مجمر می‌شود حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

برق جولان آه بیدل یاس‌پرورد است و بس

برق جولان آه بیدل یاس‌پرورد است و بس الحذر ای مدعی این دود آتش‌زاده است حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

بر درکبریای عشق بارگمان و وهم نیست

بر درکبریای عشق بارگمان و وهم نیست گر تو رسیده‌ای به او بیدل ما نمی‌رسد حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

بپدل اسباب جهان را حسرتت مشاطه است

بپدل اسباب جهان را حسرتت مشاطه است زشتی هر چیز را نایافتن زیبا کند حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

بار دلها نی‌ام از فیض ضعیفی بیدل

بار دلها نی‌ام از فیض ضعیفی بیدل همچو تمثال‌کشد آینه بر دوش خودم حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

آیین محبت نیست سودای دویی پختن

آیین محبت نیست سودای دویی پختن من بیدل خود را هم جز دوست نمی‌گویم حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...