شاه بیت های غزلیات بیدل
تا شود بیدل به نامت سکهٔ آسودگی
تا شود بیدل به نامت سکهٔ آسودگی خاکساری در نگین باید چو نقش پا گرفت حضرت ابوالمعانی بیدل رح
تا پر فشاندهام قفس و آشیان گم است
تا پر فشاندهام قفس و آشیان گم است بیدل چو بویگل بهکمین بهانهام حضرت ابوالمعانی بیدل رح
پیریام بیدل به هر مو بست مضمون خمی
پیریام بیدل به هر مو بست مضمون خمی بعد از این ترتیب دیوان هلالی میکنم حضرت ابوالمعانی بیدل رح
پای پر آبله شد دست تأسف بیدل
پای پر آبله شد دست تأسف بیدل بسکه از وادی امید پشیمان رفتم حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیلب دلدار بیدل غوطه زد در موج اشک
بیلب دلدار بیدل غوطه زد در موج اشک عاقبت افکند در دریا گهر گم کردنش حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیدلچهسحرکاریستکاینزاهدانخودبین
بیدلچهسحرکاریستکاینزاهدانخودبین آیینه در مقابل خندیدهاند بر ما حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیدل همهجا آینهٔ صورت عجزیم
بیدل همهجا آینهٔ صورت عجزیم نقش قدمی را چه عروج و چه تنزل حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیدل نه رنگ بود و نه بویی در چمن
بیدل نه رنگ بود و نه بویی در چمن رسواییی به چهره عبرت نشسته بود حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیدل نفس سوختهٔ ما چه فروشد
بیدل نفس سوختهٔ ما چه فروشد حیرت همه جا تخته نمودهست دکانها حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیدل نپختم آرزوی مزرع امید
بیدل نپختم آرزوی مزرع امید کاخر ز یأس سوخته خرمن نسوختم حضرت ابوالمعانی بیدل رح





