شاه بیت های غزلیات بیدل
حباب و کلفت اسباب بیدل این چه خیالست
حباب و کلفت اسباب بیدل این چه خیالست بجز خمی که به دوش من است بار ندارم حضرت ابوالمعانی بیدل رح
چون نفس بیدل کلید آرزوها داشتم
چون نفس بیدل کلید آرزوها داشتم قفل وسواس دل آخر کرد بیدندانهام حضرت ابوالمعانی بیدل رح
چون اشک شمع بیدل دور از بساط وصلش
چون اشک شمع بیدل دور از بساط وصلش آتش فشانده بر سر مینا شکسته بر دل حضرت ابوالمعانی بیدل رح
چو صبحم صفحه بینقشست بیدل
چو صبحم صفحه بینقشست بیدل شکست رنگ گاهی مینویسم حضرت ابوالمعانی بیدل رح
چو سایه داغ حضیض است طالعم بیدل
چو سایه داغ حضیض است طالعم بیدل چو گل کند کف پا من کنم خیال جبین حضرت ابوالمعانی بیدل رح
چه لمعه داشت فروغ جمال او بیدل
چه لمعه داشت فروغ جمال او بیدل که هرکجا نگهی بود کرد با مژه ساز حضرت ابوالمعانی بیدل رح
چنین که صرف طمع کردی آبرو بیدل
چنین که صرف طمع کردی آبرو بیدل عرق کجاست اگر نوبت حیا برسد حضرت ابوالمعانی بیدل رح
چقدر عالم بیدل به خیال آمدهایم
چقدر عالم بیدل به خیال آمدهایم هرکه بر ما نظری کرد دل از ما برداشت حضرت ابوالمعانی بیدل رح
چرایی اینقدر ناقدردان عافیت بیدل
چرایی اینقدر ناقدردان عافیت بیدل فراموش خودی یا رفتهای از یاد خاموشی حضرت ابوالمعانی بیدل رح
جهان به سرمه گرفت اتفاق معنی بیدل
جهان به سرمه گرفت اتفاق معنی بیدل حدیث عشق چه صنعت کند زبان که نبندد حضرت ابوالمعانی بیدل رح





