شاه بیت های غزلیات بیدل
کرد بیدل سرخون جمعیتم آخر چوشمع
کرد بیدل سرخون جمعیتم آخر چوشمع داغ جانکاهی همان ته جرعهٔ مینای من حضرت ابوالمعانی بیدل رح
متاب روی وفا ز بیدل مشو ز مجنون خویش غافل
متاب روی وفا ز بیدل مشو ز مجنون خویش غافل به دستگاه شهان چه نقصان ز پرسش حال بینوایان حضرت ابوالمعانی بیدل رح
نتوان به چشم داد سراغ نمود من
نتوان به چشم داد سراغ نمود من بیدل به یمن ضعف چو معنی خیالیم حضرت ابوالمعانی بیدل رح
نیست ممکن بیدل از تسلیم، سر دزدیدنم
نیست ممکن بیدل از تسلیم، سر دزدیدنم نسبتی دارد به آن زلف دوتا افتادگی حضرت ابوالمعانی بیدل رح
یک لحظه حباب آیینهٔ ناز محیط است
یک لحظه حباب آیینهٔ ناز محیط است بر بیدل ما رحم نمایید برایش حضرت ابوالمعانی بیدل رح
کمال بیدل اگر خیمهٔ عروج زند
کمال بیدل اگر خیمهٔ عروج زند ز خاک یکدو ورق سایه برترشگیرید حضرت ابوالمعانی بیدل رح
مخور بیدل فریب تازگی از محفل امکان
مخور بیدل فریب تازگی از محفل امکان که من عمریست میبینم همان چرخ و همان انجم حضرت ابوالمعانی بیدل رح
ندارم نشئهٔ دیگر به هر سرگشتگی بیدل
ندارم نشئهٔ دیگر به هر سرگشتگی بیدل چوگردابم درینمحفل خطساغر همین باشد حضرت ابوالمعانی بیدل رح
هجوم نشئهٔ دردم مپرس از عشرتم بیدل
هجوم نشئهٔ دردم مپرس از عشرتم بیدل چو مینا خون ز دل میریزم و عرض نفس دارم حضرت ابوالمعانی بیدل رح
گداز درد توفانکرد، دست از ما بشو بیدل
گداز درد توفانکرد، دست از ما بشو بیدل نبرد این سیل اگر امروز، فردا میبرد ما را حضرت ابوالمعانی بیدل رح





