شاه بیت های غزلیات بیدل
بیدل بهار عشرت عشاق ناله است
بیدل بهار عشرت عشاق ناله است امسال نیز میگذرد پار عندلیب حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیدل به ناتوانی خود ناز میکنم
بیدل به ناتوانی خود ناز میکنم پرواز آشیانی افسرده بالیام حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیدل به فرق خاکنشینان دشت عجز
بیدل به فرق خاکنشینان دشت عجز چون جاده نقش پایی اگر هست افسر است حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیدل به رنگگوهر زین بحر بر نیاید
بیدل به رنگگوهر زین بحر بر نیاید آب مقید ما غیر از شراب مطلق حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیدل به چارسوی برودت رواج دهر
بیدل به چارسوی برودت رواج دهر گردکساد، جنس وفا را لحاف شد حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیدل به تقاضای تعین چه توانکرد
بیدل به تقاضای تعین چه توانکرد پوشیدگیی بود که در ما نه نهفتند حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیدل برون خویش به جایی نرفتهایم
بیدل برون خویش به جایی نرفتهایم ما را ز پرده بهر چه آواز میدهند حضرت ابوالمعانی بیدل رح
اختلاف وضعها بیدل لباسی بیش نیست
اختلاف وضعها بیدل لباسی بیش نیست ورنه یکرنگاست خون در پیکر طاووس و زاغ حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیدل اینجا هیچکس از هیچکس چیزی نیافت
بیدل اینجا هیچکس از هیچکس چیزی نیافت پرتو خورشید بر مهتاب بهتان یافتم حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیدل این دریای عبرت را پل دیگرکجاست
بیدل این دریای عبرت را پل دیگرکجاست زورقی چند از قد خم گشته واژون کردهاند حضرت ابوالمعانی بیدل رح





