به خوان لذت دنیاگزند بسیار است

به خوان لذت دنیاگزند بسیار است ترنجبینی اگر هست بر سر خار است به باد رفتهٔ ذوق فضولییم همه سر هوا طلبیها حباب دستار است…

Continue Reading...

به پیری هم نی‌ام غافل ز عشق آن‌کمان ابرو

به پیری هم نی‌ام غافل ز عشق آن‌کمان ابرو حضور قامت خم‌ گشته ایمایی‌ست زان ابرو دم تیغی چو اشک از خون من رنگین نمی…

Continue Reading...

به امید فنا تاب وتب هستی‌گوارا شد

به امید فنا تاب وتب هستی‌گوارا شد هوای سوختن بال و پر پروانهٔ ما شد فکندیم از تمیز آخر خلل درکار یکتایی بدل شد شخص…

Continue Reading...

بعد ازین درگوشهٔ دل چون نفس جا می‌کنم

بعد ازین درگوشهٔ دل چون نفس جا می‌کنم چشم می‌پوشم جهانی را تماشا می‌کنم زان دهان بی‌نشان هرگاه می‌آیم به حرف بر لب ذرات امکان…

Continue Reading...

بسکه در ساز صفاکیشان حیا خوابیده بود

بسکه در ساز صفاکیشان حیا خوابیده بود موی چینی رشته بست اما صدا خوابیده بود کس به مقصد چشم نگشود از هجوم ما و من…

Continue Reading...

بسکه این‌گلشن افسرده‌کدورت رنگ است

بسکه این‌گلشن افسرده‌کدورت رنگ است نفس غنچه‌برآبینهٔ شبنم زنگ است از تماشاگه حیرت نتوان غافل بود بزم بی‌رنگی آیینه سراپا رنگ است در مشرب زن…

Continue Reading...

بزم ما را نیست غیر از شهرت عنقا شراب

بزم ما را نیست غیر از شهرت عنقا شراب کز صدای جام نتوان فرق ‌کردن تا شراب ظرف‌و مظروف توهم‌گاه هستی حیرت است کس چه…

Continue Reading...

برق با شوقم شراری بیش نیست

برق با شوقم شراری بیش نیست شعله طفل نی‌سواری بیش نیست آرزوهای دو عالم دستگاه ازکف خاکم غباری بیش نیست چون شرارم یک نگه عرض…

Continue Reading...

بر طاق نه تبخیر جاه و جلال را

بر طاق نه تبخیر جاه و جلال را چینی سلام‌کرد به یک مو سفال را عالم ز دستگاه بقا طعمهٔ فناست چون شمع‌، ریشه می‌خورد…

Continue Reading...

بر تپیدنهای دل هم دیده‌ای واکردنی‌ست

بر تپیدنهای دل هم دیده‌ای واکردنی‌ست رقص بسمل عالمی دارد تماشاکردنی‌ست یا به خود آتش توان زد یا دلی بایدگداخت گر دماغ عشق باشد اینقدرهاکردنی‌ست…

Continue Reading...