سحر طلو‌ع گل دعا که مراد اهل همم رسد

سحر طلو‌ع گل دعا که مراد اهل همم رسد دل‌سرد مردهٔ‌ حرص را همه دود آه و الم رسد هوس حلاوه حرص و کد سحر…

Continue Reading...

سایه‌وار از نارسایان جهان غربتیم

سایه‌وار از نارسایان جهان غربتیم شخص طاقت رفته وما نقش پای طاقتیم عجزبینش جوهر ما را به خاک افکنده است یک مژه‌ گر چشم برداریم‌…

Continue Reading...

زین صفر کز عدم در هستی گشوده‌ایم

زین صفر کز عدم در هستی گشوده‌ایم آیینهٔ حباب خیالت زدوده‌ایم گرد هزار رنگ تماشا دمانده است دستی‌که همچو عکس بر آیینه سوده‌ایم خلقی به…

Continue Reading...

زهی چون‌گل به یاد چیدن از شوق تو دامانها

زهی چون‌گل به یاد چیدن از شوق تو دامانها چو صبح آوارهٔ چاک تمنایت‌گریبانها ز محفل رفتگان در خاک هم دارند سامانها مشو غافل ز…

Continue Reading...

زندگانی از نفس آفت بنا افتاده است

زندگانی از نفس آفت بنا افتاده است طرف سیلی در پی تعمیر ما افتاده است تنگ کرد آفاق را پیچیدن دود نفس گرنه دل می‌سوزد…

Continue Reading...

زبان فرسوده نقدی را که شد پا بسته سودایش

زبان فرسوده نقدی را که شد پا بسته سودایش قیامت دارد امروزی که در یادست فردایش محیط‌عشق‌برمحرومی‌آن‌قطره‌می‌گرید که دهر از تنگ چشمی در صدف وامی‌کند…

Continue Reading...

ز نور عالم امکان گر انتخاب گزینم

ز نور عالم امکان گر انتخاب گزینم چرا ترا نگزینم‌که آفتاب‌گزینم چراغ عشرت این بزم بی تو نور ندارد مگر در آتشی افتم که ماهتاب…

Continue Reading...

ز صبح طلعتش آیینهٔ دل را صفا بنگر

ز صبح طلعتش آیینهٔ دل را صفا بنگر ز شام طره‌اش چون شب دلیل بخت ما بنگر به ‌کشت صبر ما برق نگاهش را تماشا…

Continue Reading...

ز دستگاه مبر زحمت گرانجانی

ز دستگاه مبر زحمت گرانجانی مکش روانی از آب ‌گهر به غلتانی خوش آن نفس‌که چو معنی رسد به عریانی چو بوی ‌گل ز بهارش…

Continue Reading...

ز جرگهٔ سخنم خامشی به در دارد

ز جرگهٔ سخنم خامشی به در دارد فشار لب بهم آوردن این اثر دارد ز دستگاه گرانجانی‌ام مگوی و مپرس دمی‌که ناله‌کنم کوهسار بر دارد…

Continue Reading...