قامت خم‌کز حیا سوی زمین رو می‌کند

قامت خم‌کز حیا سوی زمین رو می‌کند فهم می‌خواهد اشارتهای ابرو می‌کند هر کجا باشیم در اندوه از خود رفتنیم شمع ما سر بر هوا…

Continue Reading...

فقر ما را مشمارید کم از عالم تیغ

فقر ما را مشمارید کم از عالم تیغ که برشهاست بقدر تنکی‌ در دم تیغ عجز مردان اثر غیرت دیگر دارد پشت در سینه نهان…

Continue Reading...

فریاد کز توهم نامحرم حضوریم

فریاد کز توهم نامحرم حضوریم خفاش بی‌نصیبیم ظلمت‌شناس نوریم زان دم ‌که دامن ‌کل رفته‌ست از کف ما در احتیاج هر جزو مجنونتر از ضروریم…

Continue Reading...

غنچه‌سان بی‌در است خانهٔ ما

غنچه‌سان بی‌در است خانهٔ ما بیضه گل کرده آشیانهٔ ما همچو شبنم‌درین چمن محو است به نم چشم آب و دانهٔ ما بال بربال شهرت…

Continue Reading...

غباریم زحمتکش بادها

غباریم زحمتکش بادها به وحشت اسیرند آزادها املها به دوش نفس بسته‌ایم سفریک قدم راه و این زادها جهان ستم چون نیستان پر است ز…

Continue Reading...

عیب همه عالم ز تغافل به هنر پوش

عیب همه عالم ز تغافل به هنر پوش این پرده به هر جا تنک افتد مژه‌ در پوش بی‌قطع نفس کم نشود هرزه‌درایی رسوایی پرواز…

Continue Reading...

عمری‌ست به‌صحرای طلب عجز دراییم

عمری‌ست به‌صحرای طلب عجز دراییم چون اشک روانیم و همان آبله پاییم از حیرت قانون نفس هیچ مپرسید در رشتهٔ سازی که نداریم صداییم تحقیق…

Continue Reading...

عقل را مپسند با عشق جنون‌پرور طرف

عقل را مپسند با عشق جنون‌پرور طرف بیخبرتا چند سازی پنبه با اخگر طرف کلفت جاوید پستی‌های فطرت توأم‌اند از جبین سایه کم گردد سیاهی…

Continue Reading...

عزت‌ کلاه بی سر و سامانی خودیم

عزت‌ کلاه بی سر و سامانی خودیم صد شعله نازپرور عریانی خودیم آیینه نقشبند گل امتیاز نیست محو خیال خانهٔ حیرانی خودیم گوهر خمار بستر…

Continue Reading...

عبث خود را چو آتش تهمت آلود غضب کردم

عبث خود را چو آتش تهمت آلود غضب کردم به هر خاشاک چندان گرم جوشیدم که تب کردم چو آن طفلی‌که رقص بسملش در اهتزاز…

Continue Reading...