که‌ کشید دامن فطرتت ‌که به سیر ما و من آمدی

که‌ کشید دامن فطرتت ‌که به سیر ما و من آمدی تو بهار عالم دیگری ز کجا به این چمن آمدی سحر حدیقهٔ آگهی ستم…

Continue Reading...

کسی معنی بحر فهمیده باشد

کسی معنی بحر فهمیده باشد که چون موج برخویش پیچیده باشد چو آیینه پر ساده است این‌ گلستان خیال تو رنگی تراشیده باشد کسی را…

Continue Reading...

کجاست سایه که هستیش دستگاه شود

کجاست سایه که هستیش دستگاه شود حساب ما چقدر بر نفس‌ کلاه شود مگر عدم برد از سایه تیرگی ورنه چه ممکن است‌ که بیگاه…

Continue Reading...

کار دلها باز از آن مژگان به سامان می‌رسد

کار دلها باز از آن مژگان به سامان می‌رسد ریشهٔ تاکی به استقبال مستان می‌رسد اشک امشب بسمل حسن عرق توفان‌ کیست زبن پر پروانه…

Continue Reading...

قد خمیده ندارد به غیر ناله حضور

قد خمیده ندارد به غیر ناله حضور که نیست خانهٔ زنجیر بی‌صدا معمور وجود عاریت آیینه‌دار تسلیم است مخواه غیر خمیدن ز پیکر مزدور محیط…

Continue Reading...

فکر تدبیر سلامت خون راحت خوردنست

فکر تدبیر سلامت خون راحت خوردنست ما همه بیچاره‌ایم و چاره ما مردنست صبح‌گر هنگامهٔ نشو و نما بر چرخ چید خاک ما را هم…

Continue Reading...

فریبم می‌دهد آسودگی ای شوق تدبیری

فریبم می‌دهد آسودگی ای شوق تدبیری به رنگ غنچه خوابی دیده‌ام ای صبح تعبیری ندانم دل اسیرکیست اما اینقدر دانم که درگرد نفس پیچیده است…

Continue Reading...

غیر خاموشی نداردگفتگوی ما نمک

غیر خاموشی نداردگفتگوی ما نمک تا به‌ کی بر زخم خود پاشد لب ‌گویا نمک سیر باغ حسن خواهی از حیا غافل مباش در دل…

Continue Reading...

غرور قدرت اگر بازوی خمی دارد

غرور قدرت اگر بازوی خمی دارد به ملک بی‌خللی خاتم جمی دارد گذشتن از سر جرأت‌ کمال غیرت ماست نفس تبسم تیغ تنک دمی دارد…

Continue Reading...

عیش ما کم نیست گر اشکی به چشم تر بود

عیش ما کم نیست گر اشکی به چشم تر بود شوق سرشارست تا این باده در ساغر بود نکهت گل‌، دام اگر دارد همان برگ…

Continue Reading...