هستی به‌تپش رفت واثرنیست نفس را

هستی به‌تپش رفت واثرنیست نفس را فریادکزین قافله بردند جرس را دل مایل تحقیق نگردید وگرنه ازکسب یقین عشق توان‌کرد هوس را هر دل نبرد…

Continue Reading...

هرکه آمد سیر یأسی زین‌ گلستان‌ کرد و رفت

هرکه آمد سیر یأسی زین‌ گلستان‌ کرد و رفت گر همه‌ گل‌ بود خون‌ خود به دامان‌ کرد و رفت غنچه ‌گشتن حاصل جمعیّت این…

Continue Reading...

هرچند دل از وصل قدح‌نوش نباشد

هرچند دل از وصل قدح‌نوش نباشد رحمی ‌که زیاد تو فراموش نباشد حرفی که بود بی‌اثر ساز دعایت یارب به زبان ناید و در گوش…

Continue Reading...

هر کجا سعی جنون بر عزم جولان بشکند

هر کجا سعی جنون بر عزم جولان بشکند کوه تا دشت از هجوم ناله دامان بشکند دل به خون می‌غلتد از یاد تبسّمهای یار همچو…

Continue Reading...

نیست پروانهٔ من قابل پهلوی چراغ

نیست پروانهٔ من قابل پهلوی چراغ حسرت سوختنی می‌کشدم سوی چراغ سیر این انجمنم وقف گشاد مژه‌ایست بر نگه ختم نمودند تک و پوی چراغ…

Continue Reading...

نی نقش چین نه حسن فرنگ آفریدنست

نی نقش چین نه حسن فرنگ آفریدنست بهزادیِ تو دست ز دنیا کشیدنست چون موم با ملایمت طبع ساختن درکوچه‌های زخم چو مرهم دویدنست این…

Continue Reading...

نه ما را صراحی نه پیمانه ‌ایست

نه ما را صراحی نه پیمانه ‌ایست دل و دیده غوغای مستانه ایست ز دل ششجهت شیشه‌ها چیده‌اند جهان حلب خوش پریخانه‌ایست به هرگردبادی‌کزین دشت…

Continue Reading...

نه تنها ناامید وصل یارم دورم از دل هم

نه تنها ناامید وصل یارم دورم از دل هم زبس حرمان نصیبم پیش من لیلی‌ست محمل هم حضور عافیت از فکر خویشم برنمی‌آرد درین بحر…

Continue Reading...

نمی‌دانم ز گلزارش چه گل چیده‌ست حیرانی

نمی‌دانم ز گلزارش چه گل چیده‌ست حیرانی به چشمم می‌کند موج پر طاووس مژگانی شوم محو فنا تا خاک آن ره بر سرم باشد مباد…

Continue Reading...

نکرد ضبط نفس راز وحشتم مستور

نکرد ضبط نفس راز وحشتم مستور چو بوی‌گل شدم آخر به خاموشی مشهور ز جلوهٔ تو چه‌گوید زبان حیرت من که هست جوهر آیینه درسخن…

Continue Reading...