غزلیات بیدل
از پنبه اگر آتش سوزان گله دارد
از پنبه اگر آتش سوزان گله دارد دیوانه هم از خار بیابان گله دارد در عالم آسودگی از خویش روانیم موج گهر از چیدن دامان…
شبکه از شوق توپروازم بهار آهنگ بود
شبکه از شوق توپروازم بهار آهنگ بود استخوان هم در تنم چونشمع مغز رنگ بود خواب راحت باخت دل آخر به افسون صفا داشت مژگانی…
یک شبم در دل نسیم یاد آنگیسو گذشت
یک شبم در دل نسیم یاد آنگیسو گذشت عمر در آشفتگی چون سر به زیر مو گذاشت شوخی اندیشهٔ لیلی درین وادی بلاست بر سر…
یاران به رنگ رفته دو روزم مثل کنید
یاران به رنگ رفته دو روزم مثل کنید تمثال منکم استگر آیینه تلکنید انجام این بساط در آغاز خفته است شام ابد تصور صبح ازل…
وهم بلند وپست جاه چند دلت سیهکند
وهم بلند وپست جاه چند دلت سیهکند گر گذری ز بام و در سایه بساط ته کند رفع غبار وهم و ظن آن همهکذب داشتهست…
وحشی صحرای حسن نرگس فتان کیست
وحشی صحرای حسن نرگس فتان کیست موجهٔ دریای ناز ابروی جانانکیست سایه زلف که شد سرمهکش چشم شام خنده فیض سحر چاک گریبان کیست حسن…
هوس وداع بهار خیال امکان باش
هوس وداع بهار خیال امکان باش چو رنگ رفته بهباغ دگر گلافشان باش کنارهجویی ازین بحر عافیت دارد وداع مجلسیانکن ز دور گردان باش گرفتم…
همه عمر با تو قدح زدیم و نرفت رنج خمارما
همه عمر با تو قدح زدیم و نرفت رنج خمارما چه قیامتیکه نمیرسی زکنار ما بهکنار ما چو غبار ناله به نیستان نزدیمگامی از امتحان…
همت چه برفرازد از شرم فقر ما دست
همت چه برفرازد از شرم فقر ما دست عریان تنی لباسیم کو آستین کجا دست بیانفعالی از ما ناموس آبرو برد تا جبهه بیعرق شد…
هرگز به دستگاه نظر پا نمیرسد
هرگز به دستگاه نظر پا نمیرسد کور عصاپرست به بینا نمیرسد هر طفل غنچه هم سبق درس صبح نیست هر صاحبنفس به مسیحا نمیرسد گل…





