چنین کشتهٔ حسرت کیستم من

چنین کشتهٔ حسرت کیستم من که چون ‌آتش ازسوختن زیستم من نه شادم نه محزون نه خاکم نه ‌گردون نه لفظم نه مضمون چه معنیستم…

Continue Reading...

چشمش افکنده طرح بیدادم

چشمش افکنده طرح بیدادم سرمه ‌کو تا رسد به فریادم سرو تهمت قفس چه چاره ‌کند پا به ‌گل کرده‌اند آزادم شبنم انفعال خاصیتم همه…

Continue Reading...

چراغ خامشم حسرت نگاه محفل خویشم

چراغ خامشم حسرت نگاه محفل خویشم سپند پای تا سر داغم اما بر دل خویشم نفس آخر شد و من همچنان زندانی جسمم ندارم ریشه…

Continue Reading...

جهان‌، جنون بهار غفلت‌، ز نرگس سرمه‌ساش دارد

جهان‌، جنون بهار غفلت‌، ز نرگس سرمه‌ساش دارد ز هر بن مو به خواب نازیم و مخمل ما قماش دارد اگر دهم بوی‌ شکوه بیرون…

Continue Reading...

جمعی‌که پر به فکر هنر درشکسته‌اند

جمعی‌که پر به فکر هنر درشکسته‌اند آیینه‌ها به زبنت جوهر شکسته‌اند جرات‌ستای همت ارباب فقر باش کز گرد آرزو صف محشر شکسته ‌اند با شوکت…

Continue Reading...

جز پیش ما مخوانید افسانهٔ فنا را

جز پیش ما مخوانید افسانهٔ فنا را هرکس نمی‌شناسد آواز آشنا را از طاق و قصر دنیاکز خاک وخشت چینید حیف‌است پست‌گیرید معراج پشت پا…

Continue Reading...

جام غرور کدام رنگ توان زد

جام غرور کدام رنگ توان زد شیشه نداریم بر چه سنگ توان زد .از هوسم واخرید عذر ضعیفی آبله‌بوسی به پای لنگ توان زد قطره…

Continue Reading...

تو ازآن خلوت یکتا چه خبر خواهی داشت

تو ازآن خلوت یکتا چه خبر خواهی داشت گر شوی حلقه‌که چشم آنسوی در خواهی داشت زبن شبستان هوس عشوه چه خواهی خوردن شمع‌‌سان‌گل به…

Continue Reading...

تصور جوهر اکاهی قدرت‌کجا دارد

تصور جوهر اکاهی قدرت‌کجا دارد بهار فضل آن سوی تعقل رنگها دارد نهال آید برون تخمی‌ که افشانند بر خاکش دربن صحرا ز پا افتادن…

Continue Reading...

تبسم از لبت چون موج در گوهر کند بازی

تبسم از لبت چون موج در گوهر کند بازی نسیم از طره‌ات چون فتنه در محشر کند بازی فلک بر مهره‌های ثابت و سیار می‌لرزد…

Continue Reading...