غزلیات بیدل
چنین کشتهٔ حسرت کیستم من
چنین کشتهٔ حسرت کیستم من که چون آتش ازسوختن زیستم من نه شادم نه محزون نه خاکم نه گردون نه لفظم نه مضمون چه معنیستم…
چشمش افکنده طرح بیدادم
چشمش افکنده طرح بیدادم سرمه کو تا رسد به فریادم سرو تهمت قفس چه چاره کند پا به گل کردهاند آزادم شبنم انفعال خاصیتم همه…
چراغ خامشم حسرت نگاه محفل خویشم
چراغ خامشم حسرت نگاه محفل خویشم سپند پای تا سر داغم اما بر دل خویشم نفس آخر شد و من همچنان زندانی جسمم ندارم ریشه…
جهان، جنون بهار غفلت، ز نرگس سرمهساش دارد
جهان، جنون بهار غفلت، ز نرگس سرمهساش دارد ز هر بن مو به خواب نازیم و مخمل ما قماش دارد اگر دهم بوی شکوه بیرون…
جمعیکه پر به فکر هنر درشکستهاند
جمعیکه پر به فکر هنر درشکستهاند آیینهها به زبنت جوهر شکستهاند جراتستای همت ارباب فقر باش کز گرد آرزو صف محشر شکسته اند با شوکت…
جز پیش ما مخوانید افسانهٔ فنا را
جز پیش ما مخوانید افسانهٔ فنا را هرکس نمیشناسد آواز آشنا را از طاق و قصر دنیاکز خاک وخشت چینید حیفاست پستگیرید معراج پشت پا…
جام غرور کدام رنگ توان زد
جام غرور کدام رنگ توان زد شیشه نداریم بر چه سنگ توان زد .از هوسم واخرید عذر ضعیفی آبلهبوسی به پای لنگ توان زد قطره…
تو ازآن خلوت یکتا چه خبر خواهی داشت
تو ازآن خلوت یکتا چه خبر خواهی داشت گر شوی حلقهکه چشم آنسوی در خواهی داشت زبن شبستان هوس عشوه چه خواهی خوردن شمعسانگل به…
تصور جوهر اکاهی قدرتکجا دارد
تصور جوهر اکاهی قدرتکجا دارد بهار فضل آن سوی تعقل رنگها دارد نهال آید برون تخمی که افشانند بر خاکش دربن صحرا ز پا افتادن…
تبسم از لبت چون موج در گوهر کند بازی
تبسم از لبت چون موج در گوهر کند بازی نسیم از طرهات چون فتنه در محشر کند بازی فلک بر مهرههای ثابت و سیار میلرزد…





