غزلیات بیدل
دوری بزمت در غم و شادی گر کند این می قسمت جامم
دوری بزمت در غم و شادی گر کند این می قسمت جامم صبح نخندد بر رخ روزم، شمع نگرید بر سر شامم صورت و معنی…
دم سرد بسته به پیش خود چقدر دماغ فسرده یخ
دم سرد بسته به پیش خود چقدر دماغ فسرده یخ که بهگرمیی نشد آشنا سر واعظ از زدن زنخ شده خلقی آینه دار دین به…
دل مضطرب یأس و نفس ناله به چنگ است
دل مضطرب یأس و نفس ناله به چنگ است دریاب که خون رگ ساز تو چه رنگ است تا راه سلامت سپری محو عدم باش…
دل ز پیاش عمرهاست سجده کمین میرود
دل ز پیاش عمرهاست سجده کمین میرود سایه به ره خفته است لیک چنین میرود قافله بانگ جرس دارد و گرد فسوس پیش تو آن…
دل چو شد روشن جهان هم مشرب او میشود
دل چو شد روشن جهان هم مشرب او میشود شش جهت در خانهٔ آیینه یکرو میشود جوهر اخلاق نقصان میکشد از انفعال برگ گر هر…
دل به خرسندی اگر ترک هوس میگیرد
دل به خرسندی اگر ترک هوس میگیرد کام عشرت ز نشاط همهکس میگیرد نیست اقبال چو اسباب ندامت دربار عبرت از بال هما بال مگس…
دل از بهار خیال توگلشن رازست
دل از بهار خیال توگلشن رازست نگه به یاد جمالت بهشتپردازست خیال مرهمکافورگل فروش مباد به روی تیغ توام چشم زخم دل بازست توبرق جلوه،…
درین حیرتسرا عمریست افسون جرس دارم
درین حیرتسرا عمریست افسون جرس دارم ز فیض دل تپیدنها خروشی بینفس دارم چو مژگان بسمل پروازم و از سستی طالع همین بر پرفشانیهای خشکی…
درتن ویرانه بیسعی قناعت وانشد جایی
درتن ویرانه بیسعی قناعت وانشد جایی به دامن پاکشیدم یافتم آغوش صحرایی به سعی خویش مینازمکه بااین نارساییها شدم خاک و رساندم دست تا نقشکف…
در غمت آخر به جاییکار بیدادم رسید
در غمت آخر به جاییکار بیدادم رسید کز تپیدن سرمه شد هرکس به فریادم رسید مکتب آفاق از بس درسگاه عبرت است گوشمالی بود هر…





