ای به زلفت جوهر آیینهٔ دل تابها

ای به زلفت جوهر آیینهٔ دل تابها چون مژه دل بستهٔ چشم سیاهت خوابها اینقدر تعظیم نیرنگ خم ابروی کیست حیرت است از قبله روگرداندن…

Continue Reading...

آهی به هوا چتر زد و چرخ برین‌ شد

آهی به هوا چتر زد و چرخ برین‌ شد داغی به غبار الم آسود و زمین شد بشکست طلسم دل و زد کوس محبت پاشید…

Continue Reading...

اندیشه در نزاکت معنی کمال داشت

اندیشه در نزاکت معنی کمال داشت حسن فروغ مهر نقاب هلال داشت شیرازهٔ غبار هوس‌گشت خجلتم خاکم تسلی از عرق انفعال داشت دل رفت از…

Continue Reading...

آن را که ز خود برد تمنای سراغش

آن را که ز خود برد تمنای سراغش چون اشک پر از رفتن خود کرد ایاغش هر چرب زبانی که به شوخی علم افراشت کردند…

Continue Reading...

الهی سخت بی‌برگم به ساز طاعت‌اندوزی

الهی سخت بی‌برگم به ساز طاعت‌اندوزی همین یک الله الله دارم آن هم‌گر تو آموزی ز تشویش نفس بر خویش می‌لرزم ازین غافل که شمع…

Continue Reading...

اگر سور است وگر ماتم دل‌مایوس می‌نالد

اگر سور است وگر ماتم دل‌مایوس می‌نالد درین نه دیر کلفت خیز یک ناقوس می‌نالد ندارد آسیای چرخ غیر از دور ناکامی همه‌ گر رنگ…

Continue Reading...

آگاهی از خیال خودم بی‌نیازکرد

آگاهی از خیال خودم بی‌نیازکرد خود را ندید آینه تا چشم بازکرد نعل جهان درآتش فکرسلامت است آن شعله آرمیدکه مشق‌گدازکرد چون آه کرد رهگذر…

Continue Reading...

اشک شمعی بود یک عمر آبیار دانه‌ام

اشک شمعی بود یک عمر آبیار دانه‌ام سوختن خرمن کنید از حاصل پروانه‌ام تیره‌بختی فرش من آشفتگی اسباب من حلقهٔ زلف سیاه کیست یارب خانه‌ام…

Continue Reading...

ازین بساط‌کسی داغ آرمیدن رفت

ازین بساط‌کسی داغ آرمیدن رفت که با وجود نفس غافل ازتپیدن رفت درین چمن سرتسلیم آفتیم همه گلی‌که برق خزانش‌نزد به چید‌ن رفت ز بس‌گد‌از…

Continue Reading...

از کواکب گل فشاند چرخ در دامان صبح

از کواکب گل فشاند چرخ در دامان صبح آفتاب آیینه ‌کارد در ره جولان صبح باطن پیران فروغ‌آباد چندین آگهی‌ست فیض دارد گوهری ازگنج بی‌پایان…

Continue Reading...