هوش تا عافیت آیینهٔ مستی نشود

هوش تا عافیت آیینهٔ مستی نشود نیست ممکن‌که‌کندکاری و عاصی نشود باخبر باش که نگذشته‌ای از عالم وهم نقش فردای تو تا آینهٔ دی نشود…

Continue Reading...

هنرها عرضه دادم با صفای دل حسد کردم

هنرها عرضه دادم با صفای دل حسد کردم ز جوش جوهر این آیینه را آخر نمد کردم امل در عالم بیخواست بر هم زد حقیقت…

Continue Reading...

همچو آتش‌ هرکه را دود طلب در سر بود

همچو آتش‌ هرکه را دود طلب در سر بود هر خس و خارش به اوج مدعا رهبر بود می‌زند ساغر به طاق ابروی آسودگی هر…

Continue Reading...

هزار آینه با خود دچار کردم و دیدم

هزار آینه با خود دچار کردم و دیدم به‌غیر رنگ نبودم‌، بهارکردم و دیدم ز ناامیدی خمیازه‌های ساغر خالی چه سر خوشی ‌که به صرف…

Continue Reading...

هرکجا نسخه‌کنند آن خط ریحانی را

هرکجا نسخه‌کنند آن خط ریحانی را نیست جز ناله‌کشیدن قلم مانی را پیش از آن‌کز دم شمشیر تو نم بردارد شست حیرت ورق دیدهٔ قربانی…

Continue Reading...

هرچند خودنمایی تخت و حشم نباشد

هرچند خودنمایی تخت و حشم نباشد در عرض بی‌حیایی آیینه‌ کم نباشد پیش از خیال هستی باید در عدم زد این دستگاه خجلت‌کاو یک دو…

Continue Reading...

هر سو نظرگشودیم زان جلوه رنگ دارد

هر سو نظرگشودیم زان جلوه رنگ دارد آیینه خانه‌ها را یک عکس تنگ دارد بیش وکم تو و ماست نقص وکمال فطرت میزان عدل یکتا…

Continue Reading...

نیست بی‌شور حوادث آمد و رفت نفس

نیست بی‌شور حوادث آمد و رفت نفس کاروان موج دارد از شکست خود جرس باغ امکان را شکست رنگ می‌باشد کمال ای ثمر گر فرصتی…

Continue Reading...

نور جان در ظلمت آباد بدن گم کرده‌ام

نور جان در ظلمت آباد بدن گم کرده‌ام آه ازین یوسف‌ که من در پیرهن ‌گم‌کرده‌ام وحدت از یاد دویی اندوه‌ کثرت می‌کند در وطن…

Continue Reading...

نه لفظ از پرده می‌جوشد نه معنی می‌دهد رویم

نه لفظ از پرده می‌جوشد نه معنی می‌دهد رویم همان یک رفتن دل می‌کند گرد آنچه می‌گویم مپرس ازمزرع بیحاصل نشو و نمای من چو…

Continue Reading...