غزلیات بیدل
مگشا جریدهٔ حاجتت بر دوستان ز کف غرض
مگشا جریدهٔ حاجتت بر دوستان ز کف غرض بنویس نامهٔ آبرو به سیاهی کلف غرض ز سپاه مطلب بیکران شده تنگ عرصهٔ امتحان به ظفر…
معنیسبقانگر همه صد بحر کتابند
معنیسبقانگر همه صد بحر کتابند چون موج گهر پیش لبت سکته جوابند رحم است به حال تب وتاب نفسی چند کاین خشکلبان ماهی دریای سرابند…
مزرع تسلیم ادب حاصلم
مزرع تسلیم ادب حاصلم سر نکشد گردن آب و گلم موج گهر نیستم اما ز ضعف آبله گلکرده ره منزلم خاک ندامت به سر عاجزی…
محرمانی که به آهنگ فنا مسرورند
محرمانی که به آهنگ فنا مسرورند تپش آمادهتر از خون رگ منصورند نامجویان هوس را ز شکست اقبال کاسهها آمده بر سنگ و همان فغفورند…
مباش غره به سامان این بنا که نریزد
مباش غره به سامان این بنا که نریزد جهان طلسم غبارست ازکجا که نریزد مکش ز جرات اظهار شرم تهمت شوخی عرق دمی شود آیینهٔ…
ما رشتهٔ سازیم مپرس از ادب ما
ما رشتهٔ سازیم مپرس از ادب ما صد نغمه سرودیم ونشد بازلب ما چون مردمک، آیینهٔ جمعیت نوریم در دایرهٔ صبح نشستهست شب ما بیتابی…
لاغری آن همه زین مرحله دورم افکند
لاغری آن همه زین مرحله دورم افکند که به غربتکدهٔ دیدهٔ مورم افکند ذره تا مهر کس از فقر من آگاه نشد خاک در چشم…
گل در چمن رسید و قدم بر هواگذاشت
گل در چمن رسید و قدم بر هواگذاشت جای دگر نیافتکه بر رنگ پاگذاشت تعمیر رنگ ز آب و گل اعتماد نیست نتوان بنای عمر…
گرکنم با این سر پرشور بالین سنگ را
گرکنم با این سر پرشور بالین سنگ را از شررپرواز خواهدگشت تمکین سنگ را من به درد نارساییها چهسان دزدم نفس میکند بیدست و پایی…
گر همه رفتی چو ماه از چرخ برتر سجدهای
گر همه رفتی چو ماه از چرخ برتر سجدهای تا ز پیشانی اثر داری برآن در سجدهای بندگی را در عدم هم چاره نتوان یافتن…





