غزلیات بیدل
حسرت مخمورم آخر مستی انشا میشود
حسرت مخمورم آخر مستی انشا میشود تا قدح راهی است کز خمیازهام وامیشود جز حیا موجی ندارد چشمهٔ ایینهام گرد من چندان که روبی آب…
حبابوارکه کرد اینقدرگرفتارم
حبابوارکه کرد اینقدرگرفتارم سری ندارم و زحمت پرست دستارم ز ناله چند خجالتکشم؟ قفس تنگ است به بال بسته چه سازد گشاد منقارم هزار زخمه…
چون هلالم بیخم تسلیم آن اختر جبین
چون هلالم بیخم تسلیم آن اختر جبین غوطه در خط جبین زد بسکه شد لاغر جبین یاد آهنگ سجودش آب میسازد مرا از حیا همچون…
چون شمع تا چکیدن اشکست ساز من
چون شمع تا چکیدن اشکست ساز من هستی خطیست و قف جبینگداز من دامن به چین شکست ز نومیدی رسا دستی در آستین به هر…
چون تپش در دل نفس دزدیدهام
چون تپش در دل نفس دزدیدهام موجم اما در گهر لغزیدهام مستیام از مشرب میناگریست هر قدر بالیدهام کاهیدهام رفتن رنگم به آن کو میبرد…
چو قارون ته خاک اگر رفته باشی
چو قارون ته خاک اگر رفته باشی به آرایشگنج و زر رفته باشی چهکارست امل پیشه را با قیامت به هر جا رسی پیشتر رفتهباشی…
چو دریابد کسی رنگ ادای چشم خود کامش
چو دریابد کسی رنگ ادای چشم خود کامش نهانتر از رگ خواب است موج باده در جامش رساییها به فکر طرهٔ او خاک میبوسد مپرس…
چهظلمت است اینکهگشتغفلت بهچشم یاران ز نور ییدا
چهظلمت است اینکهگشتغفلت بهچشم یاران ز نور ییدا همه به پیش خودیم اما سرابهای ز دور پیدا فسون و افسانهٔ تو و من فشاند بر…
چه سازم تا توانم ریخت رنگ سجده در کویش
چه سازم تا توانم ریخت رنگ سجده در کویش سر افتادهای دارم که پیشانیست زانویش کف بیپنجه گیرایی ندارد حیرتی دارم که آیینه چسان حیرت…
چنینکزتاب میگلبرک حسنت شعله رنگ افتد
چنینکزتاب میگلبرک حسنت شعله رنگ افتد مصور گر کشد نقش تو آتش در فرنگ افتد به دل پایی زن و بگذرکه با این سرگرانیها تأمل…





