بر من فسون عجز در ایجاد خوانده‌اند

بر من فسون عجز در ایجاد خوانده‌اند چون‌گل به دامن آتش رنگم نشانده‌اند خواهد عبیر پیرهن عافیت شدن خاکبببتری کز اخگر طبعم دمانده‌اند کس آگه…

Continue Reading...

بر جنون نتوان شد از عقل ادب‌پرور محیط

بر جنون نتوان شد از عقل ادب‌پرور محیط سعی گوهر تا کجاها تنگ گیرد بر محیط غیر بیکاری چه می‌آید ز دست مفلسان نیست جز…

Continue Reading...

بپرهیز از حسد تا فضل یزدانت قرین باشد

بپرهیز از حسد تا فضل یزدانت قرین باشد که مرحوم است آدم هرقدر شیطان لعین باشد مگو در جوش خط افزونی حسن‌است خوبان را زبان‌کفر…

Continue Reading...

باز درس خاشاکم سطر شعله‌خوانیهاست

باز درس خاشاکم سطر شعله‌خوانیهاست خون بسمل شوقم ساز من روانیهاست کیست ضبط خودداری تاکشد عنان من تا شکست رنگی هست عرض ناتوانیهاست بی‌زبانی عاشق…

Continue Reading...

باز آب شمشیرت از بهار جوشیها

باز آب شمشیرت از بهار جوشیها داد مشت خونم را یادگل فروشیها ناله تا نفس دزدید من به سرمه خوابیدم کرد شمع این محفل داغم…

Continue Reading...

با خزان آرزو حشر بهارم‌ کرد‌ه اند

با خزان آرزو حشر بهارم‌ کرد‌ه اند از شکست‌ رنگ چون‌ صبح ‌آشکارم کرده‌اند تا نگاهی‌گل‌کند می‌بایدم از هم‌گداخت چون حیا در مزرع حسن آبیارم…

Continue Reading...

این‌زمان یک طالب‌مستی درین میخانه نیست

این‌زمان یک طالب‌مستی درین میخانه نیست آنکه‌گرد باده‌گردد جز خط پیمانه نیست از نشاط‌دل چه می‌پرسی‌که مانند سپند غیر دود آه حسرت ریشهٔ این دانه…

Continue Reading...

ای‌کعبه جو یقینی اگرکار بستن است

ای‌کعبه جو یقینی اگرکار بستن است احرام بستنت همه زنار بستن است گر محرمی علم نفرازی یه حرف پوچ این پنبه پرچمی‌ست‌که بر دار بستن…

Continue Reading...

ای گشاد و بست مژگانت معمای پری

ای گشاد و بست مژگانت معمای پری جام در دستست از چشم تو مینای پری از تغافل تا نگاهت فرق نتوان یافتن یک جنون می‌پرورد…

Continue Reading...

ای ساز بر و دوش تو پیراهن‌کاغذ

ای ساز بر و دوش تو پیراهن‌کاغذ تا چند به هر شعله زنی دامن‌کاغذ کس نیست‌ که بر خشکی طبعت نستیزد گر آتش وگر آب…

Continue Reading...