خشم را آیینه پرداز ترحم کرده‌ای

خشم را آیینه پرداز ترحم کرده‌ای در نقاب چین پیشانی تبسم کرده‌ای هر سر مویت زبان التفاتی دیگر است بسکه شوخی در خموشی هم تکلم‌…

Continue Reading...

خاک ما نامه‌ها به جانب یار

خاک ما نامه‌ها به جانب یار می‌نویسد ولی به خط غبار خون شو ای دل‌ که بر در مقصود کوشش ناله‌ام ندارد بار ذوق آیینه‌سازیی…

Continue Reading...

حیرت دمیده‌ام گل داغم بهانه‌ای‌ست

حیرت دمیده‌ام گل داغم بهانه‌ای‌ست طاووس جلوه‌زار تو آیینه خانه‌ای‌ست غفلت نوای حسرت دیدار نیستم در پردهٔ چکیدن اشکم ترانه‌ای‌ست درد سر تکلف مشاطه بر…

Continue Reading...

حسنی است بررخش رقم مشک ناب را

حسنی است بررخش رقم مشک ناب را نظاره کن غبار خط آفتاب را هر جلوه باز شیفتهٔ رنگ دیگر است آن حسن برق نیست‌که سوزد…

Continue Reading...

حرف پیری داشتم لغزیدنم دیوانه‌کرد

حرف پیری داشتم لغزیدنم دیوانه‌کرد قلقل این شیشه رفتار مرا مستانه‌کرد با رطوبتهای پیری برنیامد پیکرم از نم این برشکال آخرکمانم خانه‌کرد دل شکستی دارد…

Continue Reading...

چیست‌این باغ و این شکفتنها

چیست‌این باغ و این شکفتنها سرآبی وسیرروغنها موج‌رم‌می‌زندچه‌کوه‌وچه دشت چین گرفته‌ست طرف دامنها نرهید از امل تجرد هم رشته دارد قفای سوزنها شب ما را…

Continue Reading...

چون صبح مجو طاقت آزارکس از ما

چون صبح مجو طاقت آزارکس از ما کم نیست‌که ما را به درآرد نفس ازما ما قافلهٔ بی‌نفس موج سرابیم چندین عدم آن‌سوست صدای جرس…

Continue Reading...

چون سپند آرام جسم دردناکم ناله است

چون سپند آرام جسم دردناکم ناله است برق جولانی‌که خواهد سوخت پاکم ناله است صد گریبان نسخهٔ رسوایی‌ام اما هنوز یک الف ازانتخاب مشق چاکم…

Continue Reading...

چو ناله گرد نمودم اثر نمی‌تابد

چو ناله گرد نمودم اثر نمی‌تابد بهار من هوس رنگ برنمی‌تابد به یک نظر ز سراپای من قناعت کن که داغ عرض مکرر شرر نمی‌تابد…

Continue Reading...

چو شمع بر سرت اقبال و جاه می‌گرید

چو شمع بر سرت اقبال و جاه می‌گرید به اوج قدر نخندی‌کلاه می‌گرید در آن بساط که انجام کار نومیدی‌ ست اگرگداست وگر پادشاه می‌گرید…

Continue Reading...