غزلیات بیدل
اگر مردی در تسلیم زن راه طلب مگشا
اگر مردی در تسلیم زن راه طلب مگشا ز هر مو احتیاجتگرکند فریاد لب مگشا خم شمشیر جرأت صرف ایجاد تواضعکن بهاینناخن همان جزعقدة چینغضبمگشا…
اگر آن نازنین رود به تماشای رنگگل
اگر آن نازنین رود به تماشای رنگگل چمن از شرم عارضش ندهد گل به چنگگل به خرامیکهگلکند ز نهال جنونگلش الم خار میکشد قدم عذر…
اشکم ز بیقراری زد بر در چکیدن
اشکم ز بیقراری زد بر در چکیدن افتادنست آخر اطفال را دوبدن از تیغ مرگ عاشق رنگ بقا نبازد عمر دوباره گیرد چون ناخن از…
ازین نه منظر نیرنگ تا برتر زنم جوشی
ازین نه منظر نیرنگ تا برتر زنم جوشی نفس بودم سحر گل کردم از یاد بناگوشی تپشها در هجوم حیرت دیدار گم دارم نگاه ناتوانم…
از ما پیام وصل تهیکرد جای ما
از ما پیام وصل تهیکرد جای ما آخر به ما رسید ز جانان دعای ما موجگهر خجالت جولانکجا برد از سعی نارسا به سر افتاد…
از شکست رنگم آب روی شاهی دادهاند
از شکست رنگم آب روی شاهی دادهاند همچو موجم سر به سیر کجکلاهی دادهاند چشم باید واکنی ساغر بهدست غیر نیست نشئهٔ تحقیق از مه…
از حباب اینقدرم عبرت احوال بس است
از حباب اینقدرم عبرت احوال بس است کانچه ممکن نبود ضبط عنان نفس است در توهمکدهٔ عافیت آسودن نیست رگ خوابیکه به چشم تو نمودند…
از بسکه چون نگه زتحیر لبالبم
از بسکه چون نگه زتحیر لبالبم یک پر زدن به ناله ندادهست جا لبم جرأت مباد منکر عجز سپند من کم نیست اینکه سرمه کشید…
شب وصل است از بخت اندکی توقیر میخواهم
شب وصل است از بخت اندکی توقیر میخواهم به قدر یک دو دور صبح محشر دیر میخواهم ز تیغ ناز او در خون تپم چندان…
یک تار موگر از سر دنیا گذشتهای
یک تار موگر از سر دنیا گذشتهای صد کهکشان ز اوج ثریا گذشتهای بار دلست اینکه به خاکت نشانده است گر بینفس شوی ز مسیحا…





