غزلیات بیدل
بسکه از شادابی خطت شد اینگلزار سبز
بسکه از شادابی خطت شد اینگلزار سبز خاک میگردد چو ابر از سایهٔ دیوار سبز زبن هوا گر دانهٔ تسبیح گیرد آب و رنگ میشود…
برگ و سازم جز هجومگریهٔ بیتاب نیست
برگ و سازم جز هجومگریهٔ بیتاب نیست خانهٔ چشمیکه من دارمکم ازگرداب نیست رشتهٔ قانون یأسم از نواهایم مپرس درگسستن عالمی دارمکه در مضراب نیست…
برچهرهٔ آثارجهان رنگ سبب نیست
برچهرهٔ آثارجهان رنگ سبب نیست چون آتش یاقوتکه تب دارد و تب نیست وهماستکه در ششجهتش ریشه دویدهست سرسبزی این مزرعه بیبرگکنب نیست چشمی به…
بر سنگ زد زمانه ز بس ساز آشنا
بر سنگ زد زمانه ز بس ساز آشنا آه از فسون غول به آواز آشنا امروز نیست قابل تفریق و امتیاز در سرمهگرد میکند آواز…
بحر رازم پیچ و تاب فکرگرداب من است
بحر رازم پیچ و تاب فکرگرداب من است شوخی طبع رسا امواج بیتاب من است صاف معنیکرد مستغنی ز درد صورتم چون بط می باطن…
بازم از فیض جنون آماد شد سامان صبح
بازم از فیض جنون آماد شد سامان صبح میدهد چاک گریبان در کفم دامان صبح از گداز پیکرم تعمیر امکان کرده اند آسمان دودیست از…
باز اشکم به خیالت چه فسون میریزد
باز اشکم به خیالت چه فسون میریزد مژه می افشرم آیینه برون میریزد هرکجا میگذریگرد پر طاووس است نقش پایت چقدر بوقلمون میریزد چه اثر…
با کمال بینقابی پردهدارم شیونست
با کمال بینقابی پردهدارم شیونست همچو درد از دل برون جوشیدنم پیراهنست سجده ریزی دانه را آرایش نشو ونماست درطریق سرکشها خاکگشتن هم فنست عافیتگمکردهٔ…
آینهٔ وصل چیست، حیرتی آراستن
آینهٔ وصل چیست، حیرتی آراستن وز اثر ما و من یک دو نفس کاستن مفت تماشاست حسن لیک به شکر نگاه از سر خود بایدت…
این بحر را یک آینه دشت سراب گیر
این بحر را یک آینه دشت سراب گیر گر تشنهای چو آبله از خویش آب گیر بنیاد چشم در گذر سیل نیستیست خواهی عمارتش کن…





