چه‌ممکن است‌که راحت سری برآورد از ما

چه‌ممکن است‌که راحت سری برآورد از ما مگر نفس رود و دیگری برآورد از ما به عرصهٔ دو نفس انقلاب فرصت هستی گمان نبودکه دل…

Continue Reading...

چه شدکه قاصد امید لنگ برگردید

چه شدکه قاصد امید لنگ برگردید زمان وصل قریب است رنگ برگردید به عرصه‌ای ‌که نشان یقین بود منظور نشاید از سرکیش خدنگ برگرذید به…

Continue Reading...

چه بلاست اینکه پیری ز فنا خبر ندارد

چه بلاست اینکه پیری ز فنا خبر ندارد سر ما نگون شد اما ته پا نظر ندارد خط ما غبار هم نیست‌ که به‌ کس…

Continue Reading...

چند پیچد بر من بی‌دست وپا افتادگی

چند پیچد بر من بی‌دست وپا افتادگی از رهم بردار تا گیرد عصا افتادگی شیوهٔ عشاق چون اشک است در راه نیاز ابتدا سرگشتگیها، انتها…

Continue Reading...

چشم تو به حال من‌ گر نیم نظر خندد

چشم تو به حال من‌ گر نیم نظر خندد خارم به چمن نازد عیبم به هنر خندد تا چند بر آن عارض بر رغم نگاه…

Continue Reading...

جوانی دامن افشان رفت و پیری هم به دنبالش

جوانی دامن افشان رفت و پیری هم به دنبالش گذشت از قامت خم‌ گوش بر آواز خلخالش ز پرواز نفس آگه نی‌ام لیک اینقدر دانم…

Continue Reading...

جنون اندیشه‌ای بگذار تا دل بر هنر پیچد

جنون اندیشه‌ای بگذار تا دل بر هنر پیچد به‌دانش نازکن چندانکه سودایی به سر پیچد حصول ‌کام با سعی املها برنمی‌آید عنان ریشه دشوار است…

Continue Reading...

جزخون‌دل زنقد سلامت به دست نیست

جزخون‌دل زنقد سلامت به دست نیست خط امان شیشه به غیر از شکست نیست آرام عاشق آینه‌پردازی فناست مانند شعله‌ای‌که زپا تا نشست نیست خلقی…

Continue Reading...

جایی ‌که بود پیش بری پیش نبردن

جایی ‌که بود پیش بری پیش نبردن مفت تو اگر پیش بری بیش نبردن تا چند توان زیست به افسون رعونت مکروهتر از سجده‌ به…

Continue Reading...

تو می‌رفتی و من ساز قیامت باز می‌کردم

تو می‌رفتی و من ساز قیامت باز می‌کردم شکست رنگ تا پر می‌فشاند آواز می‌کردم اگر ناموس الفت‌ها نمی‌شد مانع جرأت چو شوخی آشیان در…

Continue Reading...