خدا چو شمع دهد جرأت آب دیدهٔ ما را

خدا چو شمع دهد جرأت آب دیدهٔ ما را که افکند ته پاگردن‌کشیدهٔ ما را شهید تیغ تغافل بر آستان‌که نالد تظلمی‌ست چو اشک از…

Continue Reading...

خارج آهنگی ندارد سبحه و زنار ما

خارج آهنگی ندارد سبحه و زنار ما می‌دود مرکز همان سر بر خط پرگار ما از ادب‌پروردگان یاد تمکین توایم موی چینی می‌فروشد ناله درکهسار…

Continue Reading...

حیرت حسنی است در طبع نگه پرورد ما

حیرت حسنی است در طبع نگه پرورد ما ششجهت آیینه بالدگر فشانی‌گرد ما مفت موهومی‌ست‌گر ما نام هستی می‌بریم چون سحرگرد نفس بوده‌ست ره‌آورد ما…

Continue Reading...

حسن شرم آیینه داند روی تابان ترا

حسن شرم آیینه داند روی تابان ترا چشم‌عصمت سرمه‌خواندگرد دامان تو را بسکه بر خود می‌تپد از آرزوی ناوکت می‌کند در سینه دل هم‌کار پیکان…

Continue Reading...

حذر ز راه محبت‌که پر خطرناک است

حذر ز راه محبت‌که پر خطرناک است تو مشت خار ضعیفی و شعله بیباک است توان به بیکسی ایمن شد از مضرت دهر سموم حادثه…

Continue Reading...

چیست آدم مفردکلک د‌بیرستان رب

چیست آدم مفردکلک د‌بیرستان رب کاینهمه اوضاع اسمارست ترکیبش سبب زادهٔ علم موالیدش جهان ماء و طین لم‌یلد لم‌یولدش آیینهٔ اصل و نسب از تصنع‌گر…

Continue Reading...

چون شمع زحمتی که به شبگیر می‌کشم

چون شمع زحمتی که به شبگیر می‌کشم از داغ پنبه می‌کشم و دیر می‌کشم طفلی شد و شباب شد و شیب سرکشید لیکن یقین نشد…

Continue Reading...

چون حبابم‌شیشهٔ دل هرکجا خواهد شکست

چون حبابم‌شیشهٔ دل هرکجا خواهد شکست آن سوی‌نه محفل امکان صدا خواهد شکست ناتوانی گر به این سامان بساط‌آرا شود عالمی طرف‌کلاه از رنگ ما…

Continue Reading...

چو محو عشق شدی رهنما چه می‌جویی

چو محو عشق شدی رهنما چه می‌جویی به بحر غوطه زدی ناخدا چه می‌جویی متاع خانه آیینه حیرت است اینجا تو دیگر از دل بیمدعا…

Continue Reading...

چو شبنم تا نقاب اعتبار خویش شق‌ کردم

چو شبنم تا نقاب اعتبار خویش شق‌ کردم ز شرم زندگی‌گفتم‌کفن پوشم‌، عرق‌کردم کف پا می‌شدم ای کاش از بی‌ اعتباریها جبین‌گردیدم و صد رنگ…

Continue Reading...