غزلیات بیدل
سر هرکس زگلی پر زده است
سر هرکس زگلی پر زده است گل ندانست چه برسر زده است گر بوذ آینه منظور بتان چشم ما هم مژه کمتر زده است لغز…
سحر کیفیت دیدار از ایینه پرسیدم
سحر کیفیت دیدار از ایینه پرسیدم به حیرت رفت چندانی که من هم محو گردیدم به ذوق وحشتی از خود تهی کردم جهانی را جنون…
سایهٔ دستی اگر ضامن احوال ماست
سایهٔ دستی اگر ضامن احوال ماست خاک ره بیکسیست کز سر ما برنخاست دل به هوا بستهایم، از هوس ما مپرس با همه ببگانه است…
زین شیشهٔ ساعت که مه و سال برآورد
زین شیشهٔ ساعت که مه و سال برآورد گرد عدم فرصت ما بال برآورد عمری ز حیا زحمت اوهام کشیدیم ما را خم دوش مژه…
زهی خمخانهٔ حیرت،کلام هوش تسخیرت
زهی خمخانهٔ حیرت،کلام هوش تسخیرت دماغ موج می، آشفتهٔ نیرنگ تقریرت حدیث شکوه با این سادگی نتوان رقم کردن گهر حلکردنی دارد مدادکلک تحریرت شکایتنامهٔ…
زلف آشفتهٔ سری موجهٔ دربای من است
زلف آشفتهٔ سری موجهٔ دربای من است تار قانون جنون جاده ی صحرای من است برق شمعیست که درخرمن من میسوزد سنگ گردیست که در…
زبان بهکام خموشی کشد بیانش و لرزد
زبان بهکام خموشی کشد بیانش و لرزد نگه ز دور به حیرت دهد نشانش ولرزد نگه نظاره کند از حیا نهانش و لرزد زبان سخن…
ز نیرنگ خیال طفل شوخ شعله در چنگی
ز نیرنگ خیال طفل شوخ شعله در چنگی شرر حواله گردیدهست تا گرداندهام رنگی تجلی صیقا دیدار چون آیینهام اما نمیباشد به نابینایی حیرانیام زنگی…
ز شرم عشق فلکها به خاک روکردند
ز شرم عشق فلکها به خاک روکردند دمی کهچشم گشودند سر فروکردند هوای قصر غنا خفت پا به دامن عذر کمندها همه بر عزم چین…
ز دستگاه جنون راز همتم فاش است
ز دستگاه جنون راز همتم فاش است که جوش آبلهام هر قدم گهر پاش است حصول کار امل نیست غیر خفت عقل برای دیگ هوس…





