غزلیات بیدل
ای آب رخ از خاک درت دیدهٔ تر را
ای آب رخ از خاک درت دیدهٔ تر را سرمایه ز خونگرمی داغ تو جگر را تاگشت خیال تو دلیل ره شوقم جوشیدن اشک آبله…
آنی که بی تو من همه جا بی سخن نیام
آنی که بی تو من همه جا بی سخن نیام هر جا منم تویی، تویی آنجاکه من نیام غیر از عدم پیام عدم کس نگفته…
آن فتنه که آفاقش شور من و ما باشد
آن فتنه که آفاقش شور من و ما باشد دل نام بلایی هست یارب بهکجا باشد بابد به سراب اینجا از بحر تسلی بود نزدیک…
امروز دور صحبت وقف ستم ایاغیست
امروز دور صحبت وقف ستم ایاغیست قلقل ترنگ میناست از بسکه نشئه باغیست الزام و انفعال است شرط وفاق احباب دلبستگیکه دارند با یکدگر جناغیست…
اگر معشوق بیمهر است وگر عاشق وفا دارد
اگر معشوق بیمهر است وگر عاشق وفا دارد تماشا مفت دیدنها محبت رنگها دارد شرار کاغذ ما خندهٔ دندان نما دارد طربها وقف بیتابی که…
اگر برافکنی از روی ناز طرف نقاب
اگر برافکنی از روی ناز طرف نقاب بلرزد آینه برخود چوچشمهٔ سیماب به یاد شبنمگلزار عارضت عمریست خیال مشق شنا میکند به موجگلاب زبرق حیرت…
آغاز نگاهم به قیامت نظری داشت
آغاز نگاهم به قیامت نظری داشت واکردن مژگان چراغم سحری داشت خوابم چه خیال است به گرد مژه گردد بالین منگم شده آرام پری داشت…
آسان مکن تصور بار مغان کشیدن
آسان مکن تصور بار مغان کشیدن سر میدهد به سنگت رطل گران کشیدن نشر و نمای هستی چون شمع خودگدازیست میباید از بهارت رنج خزان…
از نامهام آن شوخ مکدر شده باشد
از نامهام آن شوخ مکدر شده باشد مرزاست به حرف فقرا تر شده باشد دی نالهٔ گمکرده اثر منفعلم کرد این رشته گلوگیر چه گوهر…
از ضعف بسکه در همه جا دیر میرسم
از ضعف بسکه در همه جا دیر میرسم تا پای خود چو شمع به شبگیر میرسم وهم علایق از همه سو رهزن دل است پا…





