مزد تلاشم به رهت دیده ندارد گهری

مزد تلاشم به رهت دیده ندارد گهری آبله‌ای ‌کو که نهم در قدم خویش سری نیست درین هفت چمن چون قدت ای غنچه دهن گلبن…

Continue Reading...

محو بودم هر چه دیدم دوش دانستم تویی

محو بودم هر چه دیدم دوش دانستم تویی گر همه مژکان ‌گشود آغوش دانستم تویی حرف غیرت راه می‌زد از هجوم ما و من بر…

Continue Reading...

مباد دامن‌ کس‌ گیرم از فسون غرض

مباد دامن‌ کس‌ گیرم از فسون غرض کف امید حنا بسته‌ام به خون غرض توهم آینهٔ احتیاج یکدگرست منزهیم وگرنه ز چند و چون غرض…

Continue Reading...

ما راکه نفس آینه پرداخته باشد

ما راکه نفس آینه پرداخته باشد تدبیر صفا حیرت بی‌ساخته باشد فرداست که زیر سپر خاک نهانیم گو تیغ تو هم به سپهر آخته باشد…

Continue Reading...

گهی بر سر،‌ گهی در دل‌،‌ گهی در دیده جا دارد

گهی بر سر،‌ گهی در دل‌،‌ گهی در دیده جا دارد غبار راه جولان تو با من‌ کارها دارد چو شمع از کشتنم پنهان نشد…

Continue Reading...

گل به سر، جام به کف‌، آن چمن‌ آیین آمد

گل به سر، جام به کف‌، آن چمن‌ آیین آمد میکشان مژده‌، بهار آمد و رنگین آمد طبعم از دست زبان‌سوز تبی داشت چو شمع…

Continue Reading...

گرکنی با موج خونم همزبان شمشیررا

گرکنی با موج خونم همزبان شمشیررا می‌کشم در جوهر از رگهای جان شمشیر را می‌دهد طرز خرم فتنه پیکر قامتت پیچ وتاب جوهر از موی…

Continue Reading...

گر همه در سنگ بود آتش جدایی دید و سوخت

گر همه در سنگ بود آتش جدایی دید و سوخت وقت آن‌کس خوش که از مرکز جدا گردید و سوخت دی من و دلدار ربط…

Continue Reading...

گر ز بزم‌، آن بت ساقی لقب آید بیرون

گر ز بزم‌، آن بت ساقی لقب آید بیرون شیشه‌ها جام به‌کف تا حلب آید بیرون تا به چشمش نگرم دیده شود ساغر می چون…

Continue Reading...

گر جنون جوشد به این تأثیر احسانش ز سنگ

گر جنون جوشد به این تأثیر احسانش ز سنگ شیشهٔ نشکسته باید خواست تاوانش ز سنگ بر سر مجنون‌ کلاهی گر نباشد گو مباش عزتی…

Continue Reading...