غزلیات بیدل
با بد ونیک است یک رنگ هوس آیینه را
با بد ونیک است یک رنگ هوس آیینه را نیست اظهار خلاف هیچکس آیینه را سرمهٔ بینش جهاندر چشم ماتاریککرد شوخی جوهر بود در دیده…
این ستمکیشان که وهم زندگی را هالهاند
این ستمکیشان که وهم زندگی را هالهاند در تلاش خودکشیها شعلهٔ جوالهاند عمرها شد حرف دردی آشنای گوش نیست کوهکن تا بینفس شد کوهها بینالهاند…
ای هستی از قصر غنا افکنده در ویرانهات
ای هستی از قصر غنا افکنده در ویرانهات گلکرده از هر موی تو ادبار چینی خانهات میباید از دست نفس جمعیت دل باختن تا ریشه…
ای فدای جلوهٔ مستانهات میخانهها
ای فدای جلوهٔ مستانهات میخانهها گرد سرگردیدهٔ چشمت خط پیمانهها سوخت باهم برق بیپروایی عشق غیور خواب چشم شمع و بالین پر پروانهها گردباد ایجادکرد…
ای ز شوخیهای حسنت محوییچ وتابها
ای ز شوخیهای حسنت محوییچ وتابها حیرت اندر آینه چون موج درگردابها بیخراشزخمعشق اسراردل معلومنیست خواندن این لفظ موقوف است بر اعرابها صاحب تسلیم را…
ای جگرها داغدار شوق پیکان شما
ای جگرها داغدار شوق پیکان شما چاکهای دل نیام تیغ مژگان شما ازشکستکار هاآشفتهحالان نسخهایست دفتر آشوب یعنی سنبلستان شما شعلهدرجانیکهخاک حسرتدیدار نیست خاک درچشمیکه…
ای آینهٔ حسن تمنای تو جانها
ای آینهٔ حسن تمنای تو جانها اوراقگلستان ثنای تو زبانها بیزمزمهٔ حمد تو قانون سخن را افسرده چو خون رگ تار است بیانها از حسرت…
آهبا مقصدتسلیمنپیوستممن
آهبا مقصدتسلیمنپیوستممن نقش پا گشتم و در راه تو ننشستم من نسبت سلسلهٔ ریشهٔ تاکم خون کرد پا به گل داشتم و آبلهها بستم من…
اندیشهٔ تغییر وفا هوش گداز است
اندیشهٔ تغییر وفا هوش گداز است ترسم که رود عشق و به دام هوس افتم حضرت ابوالمعانی بیدل رح
امشب که به دل حسرت دیدارکمین داشت
امشب که به دل حسرت دیدارکمین داشت هر عضو چو شمعم نگهی بازپسین داشت کس وحشتت از اسباب تعلق نپسندید دامن نشکستن چقدر چین جبین…





