غزلیات بیدل
از شوخی فضولی ما داشت عار وصل
از شوخی فضولی ما داشت عار وصل آخرکنارکرد ز ننگ کنار وصل چشمی به خود گشودهام و رفتهام ز خویش ممنون فرصتم به یک آغوش…
از حقهٔ دهانش هر گه سخن برآید
از حقهٔ دهانش هر گه سخن برآید آپ از عقیق ریزد در از عدن برآید از شوق صبح تیغش مانند موج شبنم گلهای زخم دل…
از بسکه خوردهام به خم زلف یار پیچ
از بسکه خوردهام به خم زلف یار پیچ طومار نالهام همه جا رفته مارپیچ زال فلک طلسم امل خیز هستیام بسته است چون کلاوه به…
شباب رفت و من از یأس مبتلا ماندم
شباب رفت و من از یأس مبتلا ماندم به دام حلقهٔ مار از قد دو تا ماندم گذشت یار و من از هر چه بود…
یک برک گل نکرده ز روبت بهار رنگ
یک برک گل نکرده ز روبت بهار رنگ میغلتدم نگاه به صد لالهزار رنگ تا چشم آرزو به رهت کردهام سفید چندین سحر شکستهام از…
یاد من کردی به سامانگشت ناز هستیام
یاد من کردی به سامانگشت ناز هستیام نام دل بردی قیامت کرد ساز هستیام تخم عجزم پرتنک سرمایهٔ نشو و نماست سجدهای میدانم و بس…
وقت استکنیمگریه با هم
وقت استکنیمگریه با هم ای شمع شب است روز ما هم دوریم جدا زدامن یار چون دست شکسته از دعا هم هستی چقدر رعونت انشاست…
وحشت ما را تعلق رام نتوانست کرد
وحشت ما را تعلق رام نتوانست کرد بادهٔ ما هیچکس در جام نتوانستکرد در عدم هم قسمت خاکم همان آوارگیست مرگ، آغاز مرا انجام نتوانست…
هوس جنونزدهٔ نفس به کدام جلوه کمین کند
هوس جنونزدهٔ نفس به کدام جلوه کمین کند چو سحر به گرد عدم تند که تبسم نمکین کند ز چه سرمه رنج ادب کشم که…
همعنان آهم آشوب جهان خواهم شدن
همعنان آهم آشوب جهان خواهم شدن پیرو اشکم محیط بیکران خواهم شدن دل ز نیرنگ تغافلهای او مأیوس نیست ناز میگویدکه آخر مهربان خواهم شدن…





